تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
نيستى كه بزرگترين زنان اين امت و بزرگترين زنان مؤمنين باشى ؟ لذا من خندان شدم . ابن خالويه در كتاب آل از حضرت امام حسن عسكرى از پدران بزرگوارش عليهم السّلام روايت مىكند كه فرمودند : موقعى كه خداى توانا حضرت آدم و حوا را آفريد در بهشت بخويشتن باليدند و حضرت آدم بحواء فرمود : خدا خلقى را نيافريده كه از ما نيكوتر باشد . خداى عليم بجبرئيل وحى كرد : اين دو نفر بندگان مرا در فردوس اعلى ببر وقتى آنان داخل فردوس گرديدند با دخترى مواجه شدند كه بر فراز فرشى از فرشهاى بهشت نشسته بود ، تاجى از نور بر سر و دو گوشواره از نور در گوش داشت بهشت از نيكوئى صورتش روشن بود . حضرت آدم عليه السّلام بجبرئيل گفت : اى حبيب من ! اين دختر كيست كه بهشت از نيكوئى صورت وى نورانى گرديده است ! ؟ گفت : اين بانو فاطمه دختر حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله است كه از فرزندان تو محسوب مىشود و در آخر الزمان بوجود مىآيد ، حضرت آدم گفت : اين تاج چيست كه بر سر دارد ؟ گفت : اين شوهرش على بن ابى طالب عليه السّلام است . گفت : اين دو گوشوار چيست كه در گوش دارد ؟ گفت : دو فرزندش : حسن و حسين عليهما السّلام ميباشند ، گفت : اى حبيب من جبرئيل ! آيا ايشان قبل از من آفريده شده‌اند ؟ گفت : آرى ، ايشان چهار هزار سال قبل از اينكه تو آفريده شوى موجود بوده‌اند . نيز در كتاب سابق الذكر از حضرت على بن ابى طالب از پيامبر معظم اسلام نقل مىكند كه فرمود : موقعى كه روز قيامت فرا رسد منادى از وسط عرش ندا مىكند : اى گروه مردم ! چشمان خود را ببنديد تا فاطمه دختر حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله عبور نمايد . ابن عرفه اضافه كرده و گفته : پيغمبر فرمود : هنگامى كه روز قيامت فرا