شخصيتها ، اگر چه اطاعت نكردند امّا با آن ( / ولايت على عليه السلام ) بيعت نمودند
و من چيزى را چون آن ، با اهميت و بلند مرتبه نديدم « 1 »
و اين سيد بن محمّد حميرى « 2 » است كه رتبهاش در زيباگويى پايين نيست و در سخنورى كم سابقه نيست ، در قصيدهء مشهورش مىگويد :
به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند - اگر خواهى - ما را آگاه كن
كه پس از تو به كدام ملجأ و پناه رو آوريم ؟
پس در غدير خم ، پيامبر كه
آنچه به او گفته مىشد ، ( / وحى مىشد ) آشكارا بيان مىكرد - برخاست
او در حالى كه به اين كار مأمور بود و دست على عليه السلام در دستش
براى آنها مىدرخشيد ، فرمود :
كسى كه من مولاى اويم ، اين على عليه السلام
براى او مولاست ولى آنها نپسنديدند و قانع نشدند . « 3 »
هامش
( 1 ). ويوم الدوح دَوحِ غدير خُم * أبان له الوِلايَة لو اطيعا
ولكِنّ الرّجالَ تبايَعُوها * فَلم أر مثلها خطراً منيعا( 2 ) . ابوهاشم ، اسماعيل بن محمد الحميرى ، لقبش سيّد است ؛ در حالىكه نه علوى و نه هاشمىبوده است . روايت شده است : امام صادق عليه السلام او را ديد وفرمود : « مادرت تو را سيّد ناميد و در آن توفيق يافتى . تو سيّد شعرا هستى » . وى مورد اعتماد و داراى منزلت بود و اشعار بسيارى درباره اهلبيت دارد . او از كيسانيه بوده و دربارهء اين مذهب ، اشعار زيادى دارد ؛ سپس به بركت امام صادق عليه السلام از آن دست شسته و تبرّى جستهاست . ( سفينة البحار ، ج 1 ، ص 336 )
( 3 ). قالُوا لَه لو شِئتَ أعلمتَنا * إلى مَنِ الغايَةُ والمَفزَعُ
فقام في خُمّ النّبيّ الّذي * كان بِما قِيلَ لَهُ يَصدعُ
فَقالَ مأمُوراً وفي كَفّه * كَفُّ عَليّ لَهُمُ تَلمعُ
مَن كُنتُ مولاه فَهذا لَهُ * مَولى فَلَم يَرضوا و لم يقنعُوا