تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى ) — صفحة 2

مساهمون:

ص٢

قسمت اول

[ داستان شمارهء ] : 1

اما در هند - ابو محمد حسن بن عمرو بن حموية بن حرام بن حموية النجيرمى در بصره حكايت كرد و گفت : در سال 288 در منصوره بودم يكى از مشايخ موثق آنجا براى من حكايت كرد كه مهروك پسر رايق پادشاه كشور ( را ) كه بزرگ‌ترين پادشاهان ممالك هندوستان به شمار بود و حوزهء حكمرانى او بين كشمير بالا و كشمير پائين قرار داشت ، در سال 270 نامه‌اى به حاكم منصوره - عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز - نوشت و از او خواست كه شريعت اسلام را برايش به زبان هندى شرح دهد . عبد اللّه يكى از رجال تيزهوش و فهيم منصوره را كه شاعر نيز بود و در بلاد هند پرورش يافته و به زبانهاى مختلف هندى آشنائى داشت ، و اصل او از عراق بود . احضار كرد و خواستهء پادشاه ( را ) را با او در ميان گذاشت و انجام تقاضا را از او خواست . آن مرد قصيده‌اى ساخت و حاجت شاه را در آن بيان كرد و برايش فرستاد . چون قصيده را در حضور شاه خواندند بسيار تحسين كرد و به عبد اللّه نوشت صاحب قصيده را نزد او بفرستد عبد اللّه آن مرد را به
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى ) — صفحة 2 | بزرگ بن شهريار الرامهرمزي / محمد ملك زاده