تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
نامه‌اى كه " علامه قمى " از پاريس براى من ارسال داشت : هو به‌عرض شريف مىرساند با تحيات قلبيه در تعقيب مذاكرات تلفنى ، به‌اطلاع مىرساند : اصولًا براى اينجانب كه 45 سال است در ميدانى هستم كه براى بعضى سياست‌هاى بزرگ يا بعضى از دارندگان پول سرشار ، هر كدام از نظرى ، فعاليتم خوش‌آيند نبوده ، چيز عجيبى نيست كه هر زمان به شكلى با بازىهاى گوناگون آنها مواجه باشم كه موضوع ما نحن فيه ، به نظر اينجانب يكى از آنهاست و موارد مشابهى هم در سابق داشته كه مهم‌ترين آنها در زمان زعيم و رئيس راحل اسبق كشور بزرگ عربى « 1 » بود كه به خارج از آنجا سفر كرده بودم و يكى از مجلات مرتزقه چيزى از قولم نوشت كه كاملًا به آن زعيم برخورنده بود ، ولى در مراجعت ، در رفتار محبت‌آميز و پذيرش خصوصى آن مرحوم نسبت به خود تفاوتى نديدم تا خود براى توضيح مطرح كردم ، گفتند : روش شما را خوب مىدانيم ، كسانى كه دعوت شما را دوست ندارند خواسته‌اند مرا عصبانى كنند و نتيجه بگيرند . در اين نوبت هم تصور مىكنم نه تنها خواسته‌اند عكس‌العمل در طرف مقابل پيدا شود و خواه ناخواه مرا وارد معركه كنند كه از هر طرف شود كشته سود . . . . . . . باشد بلكه در عين حال در حقيقت با حيثيت من بازى كرده‌اند . هركس به دقت مطالعه كرده باشد متوجه مىشود كه ى سلسله تلفيق است با يك تيتر جنجالى و توهين‌آميز به‌خود اينجانب و در عين حال برداشت مطلب از همه مراجع است كه البته هيچ يك را نديده است . خلاصه قطع نظر از اينكه بر عليه چه جهتى است ، بيش از آن براى حيثيت و روش خاصى كه براى خود انتخاب كرده‌ام و بدان معروفم ، لطمه‌آور بوده است . جمله‌اى پيش ما معروف است ؛ وقتى كارى مىشود ، مىگويند اين كار ، به كار فلانى مىماند يا اين كار ، كار فلانى نمىتواند باشد ؛ اينجانب
هامش
( 1 ) . مراد " جمال عبدالناصر " رئيس جمهور وقت مصر است .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 63 | خسرو شاهى / محمد مقدس / الشيخ محمد تقي القمي