ذكر كند و پاكى و خلوص مذهب آنانرا نفى نمايد ، همين موضع را در برابر وى اتخاذ مىكردم .
مگر محدود كردن مذاهب به چهار مذهب به اين دليل نبود كه يكى از خلفاى عباسى در پى ناديده گرفتن مذهب اهل بيت بود ؟ اگر خصومت ميان عباسيان و اهل بيت نبود ، هرگز مذهب ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) را ناديده نمىگرفتند و اگر خليفهء عباسى مذهب امام بزرگوارى چون جعفر بن محمد صادق را قبول داشت آيا مذهب او به عدم خلوص و ناپاكى توصيف مىگرديد ؟
حضرتعالى حتماً مىدانيد جعفر صادق كه بود و قطعاً مىدانيد كدام يك از پيشوايان مذهب ، شاگردى او كردند ؛ بسيار مايل بودم كه شما مذهب فقهى ايشان را مورد مطالعه قرار مىداديد و بر برخى از آنچه دربارهء فقه آنحضرت نوشته شده آگاهى مىيافتيد . در آنصورت مىدانستيد كه مذهب او مذهب پاك و خالصى است كه با مذاهبى كه به پاكى و خلوص توصيفشان كرديد ، همترازى دارد ؛ در مورد شيعهء زيدى نيز چنين است و شما مىدانيد كه امام زيد كه بود و كدام يك از پيشوايان مذاهب ، در محضر درس وى حضور يافتند .
شما بهتر از من مىدانيد كه هيچ فقيهى نمىتواند در هر كدام از مسائل اجتهادى بگويد : « اين علم من است و هركس آنرا نپذيرد ، از دين من خارج شده است » حال آنكه مىگويند : « علم من مرا به اين نتيجه رساند ، يا دليل من از اين قرار است ، اگر كسى دليلى بهتر و قوىتر يافت ، بايد به آن عمل كند و سخنم را به كنارى نهد . »
اختلاف مذاهب اسلامى - چه شيعه و چه سنى - در مورد مسائل اجتهادى بايد اينگونه باشد و درست نيست كه بخشى را به پاكى و بخشى ديگر را به ناپاكى توصيف كنيم ؛ حال آنكه همگى بحمدالله در مورد اصول ، اتفاق نظر دارند .
اى بسا با من همعقيده باشيد كه چنين سخنى درست در اين زمان علاوه بر اينكه هيچ دليلى براى تكرار آن وجود نداشت ، جريحهدارشدن احساسات شيعيان را در پى داشته است ، گو اينكه مسئله ديگرى نيز هست كه حتماً بايد درنظر بگيريم و آن
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: خسرو شاهى
ص٣١٣