با وجود ابقاى صحاح هر گروه يا فرقهاى به همان صورت خود ، در صورت گردآورى موارد متفق عليه و مشترك ميان صحاحهاى مختلف ، نتيجهء كار آشكار مىشود ، بهاين ترتيب كه مسلمانان با شگفتىهاى عجيبى روبهرو مىشوند و آنچه را كه مستند قوى اختلافها تلقى مىكردند ، بهترين دليل وفاق مىيابند و اين گونه از بسيارى از كوششهاى گسست و دورى [ فرقهها از يكديگر ] رهايى مىيابيم و در عين حال باعث مىشود روايات اختلافى در گسترهء خاص خود - كه البته محدود خواهد بود - باقى بماند و براى پژوهشگر بسيار سادهتر خواهد بود كه در روايات منحصر به يك گروه تعمق و تأمل داشته باشد ؛ مشابه چنين روايات غير معمولى نزد يك گروه ، نزد گروههاى ديگر نيز وجود دارد و در نظر مخالفانشان نيز غيرمعمول ، تلقى مىشوند .
ما منكر آن نيستيم كه تعصبها كار خود را كرده و غرضورزىها تأثير خود را داشته و فرقهگرايىها در روايت احاديث ، نقش خود را ايفا كردهاند و سخنان رجالى را وارد كردهاند كه بهتر آن بود دقت عمل بيشترى در مورد ايشان صورت مىگرفت و رجالى به دعوى افترا يا با استناد به افترايى كه پس از تحقيق شايستگى وى براى نقل روايات از او را ثابت مىكند ، بيرون از دايره قرار داده شدهاند .
ما در التقريب پاىبند اصول خود هستيم و به حفظ ميراث و عدم ادغام آن در يكديگر و نيز آگاه ساختن مسلمانان از موارد وفاقى در ميان آنها و بيرون آوردن توافقهاى هر دو گروه ، اهتمام مىورزيم ؛ مطالعات و بررسىها داورى خواهد كرد و آنچه خير مسلمانان در آناست و دلهاى آنانرا به يكديگر پيوند مىدهد و مذهب ايشان را به همديگر نزديك مىسازد ، بر آن مترتب خواهد شد و تاريخ آنرا به ثبت خواهد رساند .
تعصبها ، بسيارى از آنچه را در اين كتابهاست زندانى ساخته ، بهگونهاى كه برخى از پيروان مذاهب وقتى چيزى را كه خودشان هم آنرا دارند مىشنوند ، به نظر مىرسد با چيز عجيب و ناشنيدهاى روبهرو شدهاند ، شايد اينك خواننده همراه با ما پذيرفته باشد كه تقريب به عنوان يك مكتب فكرى اسلامى ، بايد به اين كار - به رغم نياز به حجم بالاى تلاش و كوشش و فرصت و نيروى انسانى بزرگ - و با يارى گرفتن از خدا ، اقدام مىكرد .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٦٦