همهء امامان را بپذيرد ولى مهدى را انكار كند مانند كسى است كه همهء پيامبران را قبول داشته باشد ولى محمد بن عبد اللّه ( ص ) را منكر شود . به حضرت گفته شد : اى فرزند رسول خدا اين مهدى كدام فرزند شماست ؟ فرمود : پنجمين فرزند از هفتمى كه خودش از شما پنهان مىماند و شما نمىتوانيد او را ببينيد .
و در روايت ديگرى از ايشان ، فرمودهاند : وقتى سه نام متوالى محمد و على و حسن به دنبال هم آمدند چهارمى قائم ( حضرت مهدى ) است .
و به نقل از سيد بن محمد حميرى در سخنانى دراز از او آمده : به امام جعفر صادق ( ع ) عرض كردم : اى فرزند رسول خدا راويان به نقل از پدران شما در مورد غيبت و صحت وقوع آن رواياتى را نقل كردهاند حال به من بگوئيد قائم ، چه كسى خواهد بود ؟ حضرت فرمود : غيبت در مورد ششمين فرزند من كه دوازدهمين امام پس از رسول خدا كه نخستين آنها امير المؤمنين و آخرينشان حضرت قائم بقية اللّه و صاحب الزمان ، بوقوع مىپيوندد و به خدا سوگند اگر به همان ميزان كه نوح در ميان قومش ماند در غيبت بماند بالاخره ظهور پيدا مىكند و زمين را كه پر از ظلم و جور شده است از عدل و داد خود ، پر مىكند .
و محمد بن عمير با سند خود به ابو بصير روايت كرده كه امام جعفر صادق ( ع ) مىفرمود : پس از امام حسين بن على ، نه امام مىباشد كه نهمين آنها ، قائم ( آل محمد ) است .
و شيخ صدوق و ديگران به نقل از على بن جعفر روايت كرده كه برادرش موسى بن - جعفر فرمود : وقتى پنجمين فرزند من از شما پنهان شود هان شما را به خدا مراقب دين خود باشيد زيرا كه حتما صاحب الامر را غيبتى است تا اينكه بسيارى از كسانى كه بدان اعتقاد داشتند از آن بازمىگردند اين آزمايشى از سوى خداوند متعال است كه خلقش را بدان مىآزمايد . و يونس بن عبد الرحمن نقل كرده كه ايشان فرمودند :
حضرت قائم يعنى كسى كه خداوند به دو زمين را از دشمنان خدا پاك مىكند و آن را پس از پر شدن از ظلم و جور ، از عدل و داد پر مىسازد او پنجمين نسل از فرزندان منست و داراى غيبتى طولانى است كه از ترس جان خود ، به درازا مىكشد ، اقوامى از او بازمىگردند و اقوامى ديگر در اعتقاد به او ، ثابت قدم مىمانند سپس فرمود :
خوشا به حال شيعيان ما كه در زمان غيبت قائم ما ، به ريسمان ما پايبند هستند و بر دوستى ما ، استوار و از دشمنانمان بيزار ما از آنها هستيم و آنها از ما ، آنها ما را به عنوان
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 555
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٥٥٥