عبد المطلب برخوردى پيش آمد و انصار با وى تندى كردند در اين حال پيامبر دست عباس را به يك دست خود و دست على را به دست ديگر گرفت و فرمود : از خاندان اين يك ، كسى خواهد آمد كه زمين را پر از ظلم و جور مىكند و از خاندان اين يك كسى خواهد آمد كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد و اگر چنين ديديد بر شماست كه جوان قبيلهء تيم را كه از مشرق مىآيد و پرچم هدايت بدست دارد ، دريابيد و وقتى عباسيها بر امويها پيروزى يافتند مدعى شدند كه « مهدى » از ايشان است زيرا ، ايشان پرچم بدستانى بودند كه به رهبرى ابو مسلم ، از شرق برخاسته بودند .
و الحاكم به نقل از ابن عباس روايت كرده كه گفته است : چهار تن از ما اهل - البيت هستند ، سفاح ، منذر ، المنصور و المهدى . مجاهد گفت : در مورد اين چهار تن توضيح بيشترى به من بده . ابن عباس در پاسخ گفت : « سفاح » ممكن است ياران خود را بكشد و از دشمنانش ، درگذرد . و « منذر » اموال بسيارى را مىبخشايد و تكبر ندارد و به اندكى براى خود ، بسنده مىكند و « منصور » طى راهپيمايى يكماهه بر دشمنش پيروز مىشود و اين مدت نيمى از زمانى است كه رسول خدا ( ص ) پيروزى بدست مىآورد و در مورد « مهدى » ، او زمين را پس از آنكه پر از ظلم و ستم مىشود ، پر از عدل و داد مىكند و چهار پايان و درندگان ، ( در حكومت او ) امان مىيابند و زمين گنجينههاى درونىاش را عرضه مىدارد . مىگويد : پرسيدم گنجينههاى درونى زمين كدام است ؟ گفت : همچون ستونهايى از طلا و نقره . منصور عباسى نيز فرزندش محمد را مهدى ناميد تا اين توهم را براى مردم پيش آورد كه او همان مهدى موعودى است كه پيامبر اكرم ( ص ) ، مژده ظهورش را داده است و هنگامى كه با خلافت وى بيعت مىشد خطبا طى سخنرانيهايى از فضل و بزرگىاش سخن گفتند و شاعران در وصفش ، شعرها سرودند و مطيع بن اياس برخاست و چنين گفت كه فلان كس به نقل از به همان كس حديثمان گفته كه پيامبر ( ص ) فرمود : مهدى از ماست كه نامش محمد و پدرش عبد اللّه و مادرش از بيگانگان است كه زمين را پس از آنكه پر از جور شد از عدل و داد ، پر مىكند .
آنگاه رو به يكى از بنى عباس كرد و به او گفت : ترا به خدا تو هم اين سخن را ( از پيامبر ( ص ) شنيده بودى ؟ و او ( از ترس منصور ) مىگويد : آرى .
و « البلخى » در كتاب خود البدء و التاريخ پس از ذكر روايت ابن مسعود از پيامبر كه فرمود : دنيا به پايان نمىرسد مگر آنكه مردى از اهل بيتم بر امتم ظاهر شود كه نامش هم نام منست ، مىگويد : گروهى اين حديث را تفسير كرده گفتند : او همان
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 544
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٥٤٤