تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
ديگرى را به كوفه و به آنان كه همراه امام بودند دستور داد كه او را به عيسى بن جعفر بن - منصور - كه در آن زمان كارگزار بصره بود - تسليم كنند و آنها نيز چنين كردند و او حضرت را به زندان خود سپرد و مدت يك سال را در آنجا ماند و رشيد برايش نوشت كه او را بكشد . با رسيدن اين دستور عيسى بن جعفر گروهى از نزديكان و خاصان خود را به مشورت فرا خواند آنها توصيه‌اش كردند كه چنين نكند و او را مورد عفو قرار دهد . عيسى بن جعفر نيز نامه‌اى به رشيد نوشت كه در آن آمده بود : كار موسى بن جعفر به درازا كشيد و مدت زمان درازى در زندان من باقى مانده است و او را آزموده‌ام و طى اين مدت جاسوسانى بر وى گمارده‌ام و او را تنها در حال عبادت يافته‌ام و كسى را مأمور كردم تا آنچه را كه در دعاهايش مىگويد بشنود كه نه نفرينى به تو كرده و نه به من نفرين كرده و هيچ سخن زشتى دربارهء ما نگفته است بلكه همه‌اش براى خود دعا مىكرد و رحمت و آمرزش خود را از خدا مىطلبيد حال كسى را بفرست تا او را به او بسپارم و گرنه او را به حال خود آزاد خواهم كرد زيرا ديگر نمىتوانم در زندانش ببينم . و در برخى روايات آمده كه برخى جاسوسان عيسى بن جعفر به او گزارش دادند كه از حضرت شنيده‌اند كه در دعاهايش مىگويد : پروردگارا من از تو خواسته بودم كه مرا فرصتى عبادتت دهى و اين كار را هم كردى . راوى مىافزايد : وقتى اين نامه به رشيد رسيد كسى را فرستاد تا او را از عيسى بن جعفر ، تحويل گيرد و به بغداد ببرد در آنجا ايشان را به فضل بن ربيع سپرد كه مدت زمان درازى نزد وى ماند . مفيد در ارشاد خود مىافزايد كه او ( هارون الرشيد ) از فضل بن ربيع خواست تا فرمانش را نسبت به او به مورد اجرا بگذارد ولى او زير بار نرفت لذا نامه‌اى به او نوشت و دستورش داد ايشان را به فضل بن يحيى بسپارد . اين يك نيز او را تحويل گرفت و در اتاقى از خانه‌اش گذارد و كسى را به مراقبت از ايشان گمارد آن حضرت همواره مشغول عبادت بود شب‌زنده‌دارى مىكرد و تمام شب را به نماز و تلاوت قرآن و دعا مىگذراند و بيشتر روزها ، روزه مىگرفت و روى از محراب و نماز ، برنمىتافت لذا فضل بن يحيى ، همه گونه وسيله راحتى در اختيارش گذارد و بزرگش داشت اين جريان به سمع رشيد كه در رقة ( پايتخت تابستانىاش ) بود رسيد او نيز نامه‌اى نوشت و اين رفتارش را مورد نكوهش قرار داد و دستور قتلش را به او داد ولى او خوددارى كرد رشيد به خشم آمد و « مسرور » خادم را فراخواند و گفت : هم اكنون به بغداد برو و بلافاصله نزد موسى بن جعفر برو و اگر او را در آسايش و رفاه يافتى اين نامه را به عباس بن محمد