نبردهاى سخت و خونينى كه در تاريخ نظير آن ديده نشده ميان آنها درگرفت و تا تاريكى شب بدرازا كشيد ابراهيم بن اشتر عبيد اللّه را بازشناخت و در حالى كه عبيد اللّه وى را بجا نياورده بود ابراهيم بن اشتر او را كشت و بقيه اهل شام نيز با بجاى گذاردن هزاران كشته بر سواحل رودخانه « الخازر » متوارى شدند ، نبرد - سرنوشتساز آنها روز دهم محرم سال شصت و هفت بود ابراهيم بن اشتر احساس كرده بود كه او عبيد اللّه بن زياد را كشته است لذا به يارانش گفت : در ميان كشتهها كسى را پيدا كنيد كه با شمشير بر او ضربه وارد آوردم و پس از اين كار بوى مشك از او به مشامم رسيد و دستانش به سوى شرق و پاهايش به سمت غرب رودخانه قرار گرفت و او را پيدا كردند در حالى كه ضربهء فرزند اشتر به دونيمش كرده بود سرش را بريدند و نزد مختار فرستادند او نيز آن را براى امام زين العابدين ( ع ) در مدينه فرستاد . سر عبيد اللّه بن زياد در حالى به او رسيد كه مشغول ناهار خوردن بود ، با ديدن سر و بنا به آنچه در روايت ابن سعد در طبقات و روايت ابن عبد البر در الاستيعاب آمده ، امام زين العابدين ( ع ) فرمود : اى سبحان اللّه سر پدر مرا نيز وقتى بر صاحب اين سر وارد كردند مشغول ناهار بود .
« الكشى » در كتاب خود اخبار الرجال به نقل از عمر بن على بن الحسين ( ع ) روايت مىكند كه وقتى مختار سر عبيد اللّه بن زياد و سر عمر بن سعد را نزد على بن الحسين فرستاد حضرت به سجده افتاده فرمودند : سپاس خدايى را كه انتقام مرا از دشمنانم بازستاند و خداوند مختار را جزاى خير دهد .
و از امام جعفر صادق ( ع ) نقل است كه فرمودهاند : به مدت پنج سال و تا پيش از كشته شدن عبيد اللّه بن زياد هيچيك از زنان هاشمى سرمه نكشيدند و خضاب نماليدند و در هيچ خانه هاشمى ، دودى برنخاست ( غذايى پخته نشد ) .
و از فاطمه دختر امام على ( ع ) نقل است كه گفت : هيچ زنى از ما به چشمان خود سرمه نكشيد و شانه بر سر نزد تا اينكه مختار سر عبيد اللّه بن زياد را به مدينه فرستاد .
و ابن اثير روايت كرده كه عبد اللّه بن زبير به ابن عباس گفت : آيا خبر كشته شدن آن دروغگو را شنيدهاى ؟ گفت : كدام دروغگو ؟ گفت : ابن ابى عبيده . گفت : خبر كشته - شدن مختار را دارم . ابن زبير گفت : مثل اينكه نمىخواهى قبول كنى كه او كذاب است .
ابن عباس در پاسخش گفت : او ( مختار ) مردى است كه قاتلان ما را كشته و به انتقام خون ما ( امام حسين ) برخاسته و به دلهاى ما آرامش بخشيده و پاداشش آن نيست كه ناسزا و دشنامش گوييم .
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص١٥٤