آزاد كن ! » .
ابو لهب گفت : خاطرت آسوده باشد ، حذافه در كنار من است ، عبد المطلب صدا زد : اى حذافه ! صداى خودت را به من بشنوان .
حذافه گفت : پدر و مادرم بفدايت ، منم حذافه ، اى آب رساننده حاجيان مرا به پشت سر خود سوار بر شتر كن .
عبد المطّلب او را سوار شتر كرد ، تا اينكه وارد مكّه شدند .
آنگاه حذافه به عنوان تشكّر و قدر دانى از عبد المطّلب ، اشعار زير را سرود :
كهولهم خير الكهول و نسلهم * كنسل الملوك لا يبور و لا يجرى
ملوك و ابناء الملوك و سادة * تغلق عنهم بيضة الطّائر الصّقر
متى تلق منهم طلعها فى عنانه * تجده على اجراء والده يجرى
هم ملكوا البطحاء مجدا و سوددا * و هم نكلوا عنها غواة بنى بكر
و هم يغفرون الذّنب ينقم مثله * و هم تركوا رأى السفاهة و الهجر
اخارج اما اهلكنّ فلا تزل * لهم شاكرا حتّى تغيب فى القبر « 1 »
بنى شيبة الحمد الكريم فعاله * يضيئ ظلام اللّيل كالقمر البدر
لساقى الحجيج ثمّ للشيخ هاشم * و عبد مناف ذلك السيّد الغمر
پيشنهاد پسران عبد المطّلب براى كمك به او
ابن ابى الحديد نقل مىكند : روزى عبد المطّلب در آن هنگام كه پير و نابينا شده بود مشغول طواف كعبه شد ، ناگهان مردى هنگام طواف به او تنه زد .
عبد المطّلب گفت : اين كيست ؟
گفته شد : مردى از قبيلهء بنى بكر است .
هامش
( 1 ) منظور از « خارج » در اين بيت ، پسر حذافه است كه حذافه او را به پيوستن و احترام به بنى هاشم توصيه مىكند ( مؤلّف ) .