: « اى پسر ، خداوند وجود ترا مايهء بركت قرار دهد اى كسى كه فرزند شخصى هستى كه كبوتران ( براى بدست آوردن غذا ) در نزد او ازدحام مىكردند ، به يارى خداوند آگاه ، پيروزى از آن تو گردد ، تو به سوى مردم به پيامبرى مبعوث مىگردى ، تو به حقيقت و اسلام برانگيخته مىشوى و در مكه و خارج از مكّه دين پاك پدرت ابراهيم ( ع ) را برپا مىدارى » .
سپس آمنه ( س ) در لحظات آخر عمر گفت : « هر زندهاى سرانجام ميميرد ، و هر تازهاى كهنه مىشود ، و هر بزرگى فانى مىگردد ، و من ميميرم و يادم در خاطرهها باقى مىماند ، من وجود نيك و ارجمندى را بيادگار گذاشتم ، و فرزند برومندى را آوردم » .
آنگاه آمنه ( س ) از دنيا رفت .
مادر اسماء بنت رهم گفت : ما صداى نوحهء و زارى جنها را كه در سوك آمنه به پا كرده بودند شنيديم ، قسمتى از اشعار آنها كه به خاطر سپرديم اين بود :
تبكى الفتاة البرّة الامينة * ذات الجمال العفّة الرّزينة
زوجة عبد اللّه و القرينة * امّ نبىّ اللّه ذى السّكينة
و صاحب المنبر بالمدينة * صارت لدى حفرتها رهينة
: « گريه مىكنم براى آن بانوى جوان و نيك و امين ، آنكه داراى جمال و كمال استوار بود ، آنكه همسر عبد اللّه و مادر پيامبر خدا ( ص ) بود ، آن پيامبرى كه در اوج كمال و وقار و صاحب منبر در مدينه بود .
آمنه ( س ) در تربت خود در حراست الهى بيارميد » .
هامش
شد ، و منظور از واژهء « ابراهام » در شعرهاى مذكور ، همان ابراهيم خليل ( ع ) است كه در بعضى از لغات به آن وزن آمده است ( مؤلّف ) .