من اين كار را آغاز مىكنم ، كلنگى گرفت و قسمتى از كعبه را ويران كرد .
مردم يك شب صبر كردند و با خود گفتند : اگر در اين شب به وليد آسيبى رسيد ، ما از اين كار منصرف مىشويم و كعبه را دست نمىزنيم ، و گرنه آن را خراب مىكنيم .
آن شب به صبح رسيد ، مردم وليد را سالم يافتند ، وليد جلو افتاد و آنها پشت سر او ، مشغول خراب كردن شدند و همهء ساختمان كعبه را تا زير بناى آن ، خراب نمودند . و سپس دست به كار شدند و سنگهاى مخصوصى را آوردند و بناى ساختمان كعبه را به پايان رساندند . . .
وقتى كه ساختمان به محل حجر الاسود رسيد ، در مورد نصب حجر الاسود در جاى خود ، اختلاف شديدى بين قبائل مختلف شد ، و هر يك از آنها اصرار داشت كه افتخار نصب حجر الاسود ، به او برسد . كار به جائى رسيد كه هم پيمان و هم سوگند براى جنگ با همديگر شدند ، و قبيلهء بنو عبد الدّار ظرفى را پر از خون كردند و با دودمان بنو عدى ، هم پيمان شدند كه تا سر حدّ مرگ ، بجنگند ، انگشتان خود را به نشان مرگ ، به آن خون مىزدند ، و چهار شب جريان به اين منوال گذشت ، سپس با هم به مشورت پرداختند .
سرانجام ابو امية بن مغيره كه پير مردترين افراد قريش بود اعلام كرد كه هر كس كه اوّلين نفر بود كه از در مسجد وارد شد ، او را حكم قرار دهيد تا قضاوت كند هر چه او قضاوت كرد بپذيريد .
همهء قبائل اين پيشنهاد را پذيرفتند .
ناگهان ديدند نخستين كسى كه از آن در وارد شد ، رسول خدا ( ص ) بود ، وقتى كه او را ديدند ، همه گفتند :
هذا الامين قد رضينا به : « ما به داورى اين امين ، راضى شديم » .
جريان را به آنحضرت عرض كردند ، پيامبر ( ص ) به آنها فرمود : پارچهاى بياوريد ، آنها پارچهاى آوردند ، آنحضرت حجر الاسود را بلند كرد و داخل آن
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٢٥