به من فرمود : اى عطا ! براى دو چيز گريه مىكنم : 1 - براى وحشت روز خطير قيامت 2 - براى جدائى از دوستان .
سپس حاضران خدا حافظى كرده و رفتند ، به من فرمود : اى عطا ! دستم را بگير و مرا به صحن خانه ببر ، من و سعيد دست او را گرفتيم و او را بلند كرده به صحن حياط آورديم ، آنگاه دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت :
اللّهمّ انّى اتقرّب اليك بمحمّد و آل محمّد ، اللّهمّ انّي اتقرب اليك بولاية الشّيخ علىّ بن ابيطالب عليه السلام .
: « خدايا من بوسيله محمد و آل او ( ص ) به پيشگاهت تقرّب مىجويم ، خدايا من بوسيلهء ولايت حضرت على بن ابيطالب ( ع ) به پيشگاه تو تقرّب مىجويم » .
اين جملهها را مكرّر گفت تا بى حال به زمين افتاد ، ساعتى صبر كرديم ، سپس او را بلند نموديم ، ناگهان يافتيم كه از دنيا رفته است ، خدايش رحمتش كند .
محمد حنفيه ( فرزند على عليه السلام ) بر جنازهء او نماز خواند و گفت : مات اليوم ربّانى العلم : « امروز دانشمند ربّانى از دنيا رفت » ، و بر روى قبر او خيمهاى از چادر مو باف ، برپا كرد .
بعضى گويند : عبد اللّه بن عباس 1660 حديث روايت كرده است .
فرزندان عبد اللّه بن عباس :
عبد الله ، داراى پنج پسر و دو دختر بود بنامهاى :
عباس ، على السّجاد ، فضل ، محمد ، عبيد اللّه ، لبابه ، و اسماء .
و نقل كردهاند كه على بن عبد اللّه در شبانه روز هزار ركعت نماز مىخواند ، و خوش چهرهترين فرد قريش در سراسر زمين بود ، و به نقل بعضى ، او در شب شهادت امير مؤمنان ( ع ) متولد شد و به نام آنحضرت نامگذارى شد ، و كنيه او نيز همان كنيهء ( ع ) يعنى ابو الحسن بود .
عبد الملك بن مروان ( پنجمين خليفهء اموى ) به او گفت : من اجازه نمىدهم