بعضى نقل كردهاند : هنگامى كه عبد اللّه بن عباس متولد شد پيامبر ( ص ) كام او را با آب دهان مباركش ، گرفت و براى او چنين دعا كرد :
اللّهمّ بارك فيه و انشر منه العلم و علّمه الحكمة .
: « خدايا وجودش را مايه بركت قرار بده ، و علم را بوسيلهء او منتشر كن ، و دانش و حكمت را به او بياموز » .
پيامبر ( ص ) او را ترجمان القرآن ( بيانگر معنى قرآن ) ناميد .
عبد الله قامتى بلند و چهرهاى سفيد متمايل به سبزه و سرخ ، و اندامى موزون و زيبا ، و صورتى پر جاذبه داشت ، ريش پر موى خود را با حنا رنگ مىكرد .
او در جنگ جمل و صفّين و نهروان شركت كرد و جزء ياران امير مؤمنان على ( ع ) بود .
مادرش امّ الفضل مىگويد : وقتى كه عبد اللّه از من متولّد شد ، او را نزد رسول اكرم ( ص ) آوردم ، آنحضرت در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند ، و با آب دهان مباركش كامش را گرفت و نام او را عبد اللّه گذاشت ، و به من فرمود :
اذهبى بابى الخلفاء
: ببر عبد الله را كه پدر خلفاء است .
عبد اللّه در سال 68 هجرت در عصر خلافت ابن زبير در سنّ هفتاد سالگى در طائف از دنيا رفت .
عيادت بزرگان طائف از عبد اللّه و آخرين گفتار او
از عطا روايت شده كه گفت : ما به حضور عبد اللّه بن عباس رفتيم كه در طائف بسترى بود ، به همان بيمارى كه بر اثر آن جان سپرد ، ما حدود سى نفر از بزرگان طائف بوديم ، او ناتوان شده بود ، سلام كرديم . و در كنار بسترش نشستيم ، تا اينكه مىگويد : ديديم عبد اللّه سخت گريه كرد ، حاضران گفتند : « آيا گريه مىكنى با اينكه در پيشگاه رسولخدا ( ص ) داراى مقام ارجمند هستى ؟ » .