* * * و در قرآن كريم ، كلماتى است كه به كلمات ما بعد خود ، و به كلمات ماقبل خود ، تعلق لفظى و معنوى دارد ، و اقتضاى چنين كلماتى ، منع وقف در آنها است ، ولى وجود سببى اقتضا مىكند در روى آنها وقف شود ، و به آن عمل مىشود .
از مثالهاى مربوطه كلمه ( و توقروه ) در آيه 9 سوره مباركه فتح / 48
« لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا »
، مىباشد ، كلمه « و تسبحوه » عطف به « لتومنوا » مىباشد بنابراين بين آن و بين ما قبل آن ارتباط لفظى و معنوى وجود دارد و اقتضاى آن منع وقف در « و توقروه » ، و وجوب وصل آن به ما بعد مىباشد ، ولى چون وصل آن به ما بعدش ، خلاف مقصود را به ذهن مىآورد و آن چنين است كه توهم مىشود ضمير « ه » در - و تسبحوه - به نبى اكرم ( ص ) برمىگردد در صورتى كه ضمير ياد شده به « اللّه » برمىگردد زيرا تسبيح و تقديس ، مخصوص خداى سبحان است و لذا در « و توقروه » وقف مىشود ، تا ايهام خلاف مراد از بين برود ، و حقيقت بيان شود و تنبيهى شود به اينكه ضمير در « و تسبحوه » به خداى عز و جل برمىگردد .
و از مثالهاى اين مورد ، كلمه « كبير » در آيه 217 سوره بقره ،
« قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ »
است . زيرا قول خداى تعالى ( در بقيه آيه )
وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ . . .
قسمتى از مطلب مورد نظر است كه قل به آن دلالت