اعراب نداشته باشد و آن را جملهاى مستانفه فرض كنيم و قصد اين باشد كه از بودن عداوت بين آنان خبر داده شود .
در اين وجه ، وصل « اهبطوا » ، به جمله بعدى از وقف بر آن بهتر خواهد بود گرچه « وقف نيز » جايز مىباشد .
و باز از مثالهاى آن ، وقف بر روى كلمه « و عصينا » در قول حق تعالى در آيه 93 سورهء بقره
« قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا »
مىباشد .
و دليل آن اين است كه جملهء
« وَ اشْرَبُوا . . . »
احتمال دارد بر مبناى حال بودن از فاعل « قالوا » با تقدير « قد » در نزد بصريها و بدون در تقدير بودن آن در نزد كوفيها در محل نصب باشد .
معنى در اين صورت چنين خواهد بود كه : گفتند : شنيديم و مخالفت نموديم و حال آنكه محبت گوساله به دلهاشان راه يافته بود .
و احتمال دارد جمله « و اشربوا » معطوف بر جمله « قالوا » باشد و احتمال مىرود جمله مستانفه بوده و محلى از اعراب نداشته باشد و به جهت خبر دادن از اين « حقيقت تلخ كه در دلهاى آنان مهر گوساله وارد شده و مزرع دل آنان با اين آب ، آبيارى شده است در عبارت » آورده شده باشد .
ولى نحوى بزرگ اين نظر را تضعيف كرده است . او در تضعيف اين وجه به قول حق تعالى
« قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمانُكُمْ . . . »
استدلال كرده كه جوابى است در برابر گفته آنان :
« سَمِعْنا وَ عَصَيْنا »
و اظهار داشته است كه : بهتر است بين اين جمله « بئسما . . . « و