روى زمين كه زندگى انسانها در آن دچار اضطراب نشود و آفريدن و پراكنده ساختن انواع و اقسام جنبندگان در آن ، و ريزش باران از آسمان و روياندن گياهان و درختانى كه بينندگان را مسرور و شادمان مىكند . و به اين جهت خداى تعالى با مشركين تحدى كرده و مىفرمايد :
« هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي ما ذا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ . . . »
اينها آفريدههاى خدايند ، به من نشان دهيد كه غير او چه آفريدهاند « 12 » آنگاه آيات ، با اشاره به اين حكم كه مشركان ستمگر ، از حق و حقيقت دور مىباشند پايان مىيابد .
آيات بعد به بيان داستان لقمان مىپردازد و بيان سفارشات و اندرزهاى خالصانهاى كه به فرزندش ارائه مىدهد و از او مىخواهد كه به آنها عمل كند .
ملاحظه مىكنيد كه ارتباطى در معنى ، بين آياتى كه وصاياى لقمان را بيان مىدارد با آياتى كه قبل از آن است وجود ندارد .
با اين بيان هم تعلق لفظى و هم تعلق معنوى بين آيه
« وَ لَقَدْ آتَيْنا
هامش
( 12 ) - تحدى يعنى دعوت كردن منكران به كارى كه از انجام آن ناتوان هستند و در قرآن كريم در چند مورد تحدى وجود دارد و يكى همين مورد مىباشد كه در آيه 11 سوره لقمان / 31« هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي ما ذا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ »آمده است . نه موجوداتى كه بهعنوان خدا مورد پرستش بتپرستان قرار گرفتهاند توان به وجود آوردن چيزى را دارند و نه پرستندگان آنها مىتوانند چيزى را نشان دهند كه آنها بوجود آوردهاند چنين چيزى وجود ندارد .