تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
انداخته و با صداهاى گوش‌خراش مشترى ميطلبند . زنانى هم هستند كه با لباسهاى مندرس و چركين در كوچه و بازار گردش ميكنند و مقدار زيادى از انواع كلاهها مانند ستون بر روى سر و دستها دارند اروپائيان بايد از تماس با اين زنهاى روپوشيده اجتناب نمايند زيرا كه گفتگوى زياد و معامله با آنها خطرناك است .

معابر

بازارهاى اصفهان عموما وسعت كافى دارد ، سواران و حتى درشكه و ارابه هم ميتواند به سهولت در آنها رفت‌وآمد نمايد معهذا گاهى اتفاق ميافتد كه بواسطه ازدحام جمعيت حوادثى روى ميدهد و بساط دكانداران بهم ميريزد . اين نوع حوادث براى اشراف و اعيان چندان اهميتى ندارد ولى براى اروپائيان خالى از اهميت نيست و از وقايع تاريخى محسوب ميگردد . در خاطر دارم كه روزى براى ديدن فرشهاى قديمى به خانه سيدى رفتيم . در موقع رفتن حادثه‌اى پيش نيامد ولى در موقع بازگشت درشكه ما بدسته الاغى برخورد كه خاك حمل ميكرد . از اين تصادم چند الاغ به زمين افتاد و بارهاى خاك در بازار در مقابل دكان ميوه‌فروشى سرنگون گرديد و مقدارى از خاك‌ها در روى بساط ميوه‌فروش ريخته شد و ما ناچار شديم كه مبلغى بعنوان غرامت به صاحب دكان بپردازيم . ناگاه ملائى با عمامهء بزرك سفيد رسيد و بما پرخاش كرد و هرقدر كه ميتوانست بما سگهاى عيسوى فحش و ناسزا گفت . البته قصدش اين بود كه مردم بازارى را بر ضد ما بشوراند . خوشبختانه شخص مقدسى كه ما به او معرفى شده بوديم از آنجا عبور ميكرد و چون ما را ديد چند كلمه‌اى بملا گفت و حرارت او را فرونشانيد و به غائله خاتمه داد .

واردات اصفهان

باستثناى مال التجاره روسيه كه از راه تبريز يا رشت باصفهان وارد مىشود ساير مال التجاره‌هاى باخترى از بندر بوشهر به اين شهر وارد ميگردد . پارچه‌هاى پنبه‌اى كارخانه‌هاى منچستر و گلاسكو به حد وفور به اين
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 941 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى