ميپرسند اگر درست جواب داد در رفتن مجاز است و الا بايد توقيف شود تا صبح باستنطاق او بپردازند .
اسم شب در اين شب خيوه و خراسان بود . در پيچوخم كوچهاى بقراولخانه رسيديم . سربازى در روى حصيرى نشسته و مشغول زمزمه سرود محلى خود بود چون ما را ديد بفانوسكش امر كرد كه جلو بيايد و اسم شب را بدهد فانوسكش هم كه از مستخدمين قونسولخانه بود اعتنائى به او نكرد و جواب داد تو بايد جلو بيائى نه من . سرباز چون او را شناخت گفت بسيار خوب برو .
در ايران غالب كارها با خواندن سرود و نغمه انجام مييابد . در خاطر دارم كه بنائى مشغول ساختمان بود . در بالاى ديوار با خواندن آواز خشت و گل ميطلبيد و با آهنگ مخصوصى ميگفت پسر جان گل بيار . . . و به ديگرى ميگفت جان من نيمه بده گاهى هم زمزمهكنان بكارگران زيردست خود دعا ميكرد مثلا ميگفت : پسر جان خدا تو را قوت دهد . . . و به ديگرى ميگفت : بابا جان اميدوارم بپيرى برسى و غيره . . .
زورقچيان در بندر و حمالان در انبارها و صنعتگران در دكانها غالبا با خواندن سرود و آواز به كار خود اشتغال دارند و عقيده دارند كه كار را بايد با نشاط انجام داد تا احساس خستگى كمتر بشود .
مقبرهء خواجه ربيع
8 سپتامبر - يكى از گردشهاى سودمند و نشاطآور ما سياحت مقبرهء خواجه ربيع بود . پس از عبور از كوچهاى كه از دو طرف ديوارهاى بلندى داشت بدر مقبرهء بسيار زيبائى رسيديم كه مرد مقدسى در آن مدفون است . از قرار معلوم اين مدفون در موقع حيات مريد فداكار و لله حضرت رضا ( ع ) بوده است . قبر او در وسط محوطه بنا واقع شده و داراى پوشش چوبى است كه با قالب به طرز خوشنمائى منبتكارى شده است و شايد در زير اين پوشش كاشيهاى نفيسى وجود داشته باشد . چون ما اشخاص نجسى بوديم نتوانستيم بدرون مقبره وارد شويم و فقط از نزديك در بتماشاى آن پرداختيم . اما متولى مرد مهربانى بود و بما اجازه داد كه دوربين عكاسى را در آستانه مقبره قرار داده و از جاهاى