عشقآباد و منظره آن
اولين شهر آبادى كه مسافر با قطار راهآهن به آن ميرسد عشقآباد است ، اين شهر مركز تجارتى مهمى است و داراى بيست هزار سكنه مىباشد و مانند ساير شهرهاى تازهساز سواحل بحر خزر داراى خيابانهاى وسيعى است كه با زواياى قائمه يكديگر را قطع ميكنند ، در اطراف اين شهر اشجار و مزارع سبز و باغهاى زيادى ديده مىشود ولى بنائى نمايان نيست . مسافر از خود ميپرسد كه آيا مالكين اين مزارع و باغهاى متعدد در كجا و چه خانههائى منزل دارند .
هوا در اين شهر فوقالعاده گرم است و به همين جهت است كه سكنه براى تخفيف گرمى هوا باغها و مزارع بسيارى در اينجا ايجاد كرده و ميكنند و بطريق علمى آنها را آبيارى مينمايند . هرنوع درختى را از جاى دورى به اين ناحيه آوردهاند و با پرستارى و مواظبت زياد آن را سرسبز و بارآور ميكنند . در تمام باغها مجارى آبيارى خوبى وجود دارد كه بريشهء درختان و نباتات آب كافى مىرساند .
اگرچه ما از نقطهء نظر سياسى با كسانى سروكار داريم كه همه به زبان روسى حرف ميزنند ولى در روى خاك كشور ايران قدم مىزنيم .
شهر عشقآباد داراى راه شوسهايست كه آن را مستقيما با ايران مربوط ميسازد و به همين جهت اهميت تجارتى پيدا كرده است .
بمحض ورود به اين شهر حكمران كه يكى از ژنرالهاى روسى است از ما پذيرائى نمود . سيماى اين مرد از تمام افسران روسى كه ما ديده بوديم موقرتر و زيباتر بود . زن خوشصورتى هم داشت كه او را در امور انتظامى مساعدت ميكرد . اين زن از تمام فرانسويانى كه به منزل او وارد شده و يا ميشوند در كمال مهربانى و خوشروئى پذيرائى كرده و مىكند .
تجارت عشقآباد با ايران و افغانستان
شهر عشقآباد مركزى است كه اداره كردن آن از ساير شهرهاى ماوراء بحر خزر مشكلتر است ، در ميان سكنهء اين شهر يكعده ايرانيان بابى هم ديده مىشود كه از ميهن خود مهاجرت كرده و در اين شهر اقامت نمودهاند . اينها پيروان ميرزا على محمد شيرازى هستند كه در سال 1830 ادعاى بابيت