تشكيل داده و ما را بتماشاى اين منظره سرگرم نموده بود و هرقدر دور تر ميشديم نور آنها ضعيفتر ميگرديد و رو بخاموشى ميرفت . ناگهان ابر سياهى آسمان را فرا گرفت و باران شديدى مانند سيل شروع بريزش كرد . گاهى هم برقى در آسمان پديدار ميگرديد و اطاق كوچك ما را روشن ميكرد خلاصه آنكه شب را با طوفان و باران سيلآسا و حركات شديد كشتى بسر برديم و قبل از طلوع آفتاب به بندر باتوم رسيديم .
شهر باتوم و گمركخانه روسى
بامداد روز 25 ماه اوت است ، هوا بتدريج روشن مىشود و كشتى از سرعت خود ميكاهد و ما را بآبهاى درياى روسيه وارد مىكند ، در اين بندر چند كشتى تجارتى و سه كشتى جنگى نظر ما را جلب مينمايد ، چون وسعت لنگرگاه كم است كشتىها مجبور هستند كه در پهلوى يكديگر توقف نمايند تا راه عبورى باز باشد .
تشريفات معاينهء گذرنامهها و آمدن افسران پليس و معاينه لوازم سفر به آرامى برگزار شد . نمايندهء شركت كشتىرانى با مهر و ملاطفت از ما پذيرائى كرد و مراقبت نمود تا صندوقها و چمدانهاى ما را در گمركخانه دوباره بستند و مهروموم نمودند و دستور داد كه آنها را حمل كرده ، در سرحد ايران و روسيه كه در ميان عشقآباد و شهر مشهد واقع است بما تحويل دهند .
باتوم شهر جديد البناى زيبائى است ، خيابانهاى وسيعى همديگر را بطور عمودى قطع مىكند و اگر ارتفاع عمارات و خانهها هم زياد بود تصور ميكرديم كه بيكى از شهرهاى باشكوه امريكا وارد شدهايم .
در ساحل دريا خيابانيست كه در طرفين آن چند مهمانخانه و دفترخانههاى شركتهاى مهم كشتىرانى ساخته شده است . عمارت گمركخانه در طرف چپ خيابان واقع شده و مسافرينى كه مانند ما در روز يكشنبه به اين بندر وارد شدهاند خوب ميدانند در چنين روزى كه تعطيل عمومى است نميتوان به سهولت لوازم سفر خود را از گمركخانه دريافت نمود .