است كه از صندوق بيرون ميآيند و ديوارها و طاقچههاى منازل را زينت ميدهند و بر شكوه و ابهت جشن ميافزايند و پس از آنكه چند روزى چشمان ناظرين را از قشنگى و درخشندگى خود خيره ساختند دوباره در صندوق پنهان ميشوند .
نقشهاى اين پارچههاى مختلف چندان تفاوتى با هم ندارند . پارچههاى قرن هيجدهم داراى شكلهاى لوزى هستند كه در ميان آنها دستهگلى قرار دارد ، زمينهء پارچههاى اين قرن درخشندگى بيشترى دارد و طلا و نقرهء زيادترى در آن به كار رفته است .
نقش پارچههاى اواخر قرن هيجدهم و آغاز قرن نوزدهم طوطى يا قوشى را نمايش ميدهد كه بر شاخهء درختى نشسته يا بلبلى كه بر شاخ گلى قرار گرفته است . اين نقش بانواع مختلف در پارچهها ديده مىشود ، گاهى در روى زمينهء سادهاى جلوهگرى مىكند و گاهى باندازهاى زياد است كه زمينه را به زحمت ميتوان تشخيص داد .
بافتن پارچههاى زرى تا زمان سلطنت ناصر الدين شاه در ايران معمول بود و پس از او به كلى متروك ماند . نقشهاى اين پارچهها با هم شباهت دارند و مخصوصا شكل برگ نخل در آنها زياد ديده مىشود و كموبيش با گلهاى قشنك و ممتازى تزيين يافتهاند .
در دو قرن اخير نساجان ايرانى شالهائى بافتهاند كه طول آنها به 5 / 3 تا 4 متر ميرسد و عرض آنها 64 تا 70 سانتيمتر است ، زمينهء اين شالها داراى يك نوع نقش است و در دو انتهاى آنها شكل نخل يا گلدانى است كه با مفتولهاى سيم و زر تزيين يافته است .
حواشى اطراف آنها هم زردوزى شده و داراى نقشهايست كه از نباتات اقتباس شده و مانند قابى نقش مركزى را احاطه كرده است .
بعضى از اين شالها يكپارچه و بعضى مركب از دو قطعهء كمعرض هستند كه طولا بهم اتصال يافتهاند و دو پارچه بودن آنها به اين علت است كه گذراندن ماكو در عرض زياد براى نساجان خالى از اشكال نيست .
متروك ماندن نساجى ابريشم بدينجهت بوده است كه از اواسط قرن نوزدهم
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص٤٤٥