مىباشد . دوم دستگاه افقى كه در ميان قبايل صحراگرد معمول مىباشد و قابل انتقال است . در قبايل دستگاه را بتوسط چهار دانه ميخ روى زمين نصب ميكنند و همين كه مقدارى از فرش بافته شد آن را لوله ميكنند و چون خواسته باشند نقل مكان نمايند چهار ميخ را از زمين درآورده و فرش ناقص را لوله كرده بتوسط الاغى مىبرند و در هرجا كه منزل كردند مجددا آن را به زمين نصب كرده مشغول بافتن ميشوند .
در كارخانههاى شهرى دو نردبان در طرفين دستگاه گذارده و تختهاى روى پلههاى آنها مياندازند و كارگران در روى تخته نشسته مشغول بافتن مىشوند و چون مقدارى بافته شد تخته را در پلههاى بالاتر نردبان قرار مىدهند و باز مشغول كار ميشوند .
كارگر هميشه نخ پشمى الوان گلوله شده در دسترس خود دارد و همين كه يك رديف بافته شد با شانهء آهنين روى آن مىزند تا خوب بقسمت زيرين متصل شود و چون چند رديف بافته شد پشمهاى زيادى را با قيچى مىچيند تا فرش صاف و يكنواخت شود .
كارگران و اجرت آنها
اساسا فرشبافى كار زنان و دختران است ، زنان فقير با اجرت بسيار قليلى از صبح تا غروب در كارخانه كار ميكنند . دختران كوچك هم در زيردست مادران كار ميكنند تا استاد شوند و بنوبهء خود اجرتى بگيرند ، گاهى هم صاحبان كارخانهها زنان يا كودكان را ساليانه اجير ميكنند تا ساعات زيادترى براى آنها كار كنند .
فرشبافى صنعت شريفى محسوب مىشود ، بسا مىشود كه زنان بزرگان هم در خانههاى خود دستگاهى دارند و با رغبت قالى يا قاليچهاى با دست خود ميبافند ، اكنون كه تجارت فرش اهميتى پيدا كرده است مردان و پسران هم فرشبافى ميكنند .
زنان قبايل محتاج به تعليم نيستند و اصول فرشبافى را در خاطر دارند و ممكن نيست در كار خود اشتباهى بكنند اما در كارخانههائى كه چندين كارگر از روى نقشههاى مخصوصى كار ميكنند هميشه يكنفر نقشه را بدست گرفته و با آواز قسمتهاى الوان را به آنها خاطرنشان ميسازد تا نخ رنگين لازم را به كار برند .
گاهى نقشههاى اروپائى بكارخانهها ميدهند كه نقاشان شرقى آنها را روى كانوا ميآورند ولى اين نقشهها بطورى كه بايد از كارخانه بيرون نميايند و غالبا داراى معايب