تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1168

مساهمون:

ص١١٦٨
تأسف دارم در اين موقع كه ايران بخدمات صادقانهء من احتياج دارد دور از ميهن خود بسر ميبرم و وظيفهء خود ميدانم كه زودتر مراجعت كرده و خدمات شايسته‌اى بمشروطيت بكنم » و ظاهرا براى اثبات نيت خود تلگرافهاى تبريكى هم بنايب السلطنه و وزراى جديد كرده و ضمنا اين جمله را هم اضافه نموده بود : « من فراموش نميكنم كه ملت ايران مرا مخالف مشروطيت و دشمن آزادى معرفى كرده بود ولى اين نكته را هم بايد در نظر گرفت كه دربارهء مرد امروز نبايد برطبق رفتار ديروزش قضاوت نمود . من سابقا با رژيم استبداد كار ميكردم و نظر باينكه سياست عبارت از رعايت ضروريات است مجبور بودم كه اوامر و نواهى سلطان وقت را اطاعت نمايم . » اما همه ميدانستند كه ظل السلطان با اين بيانات ميخواهد مليونرا اغفال نمايد و كسى كمترين اعتمادى به او نداشت . سفراى خارجهء مقيم وين به او خاطرنشان كرده بودند كه بايد از خيالات خود منصرف گردد و يادداشتهاى انجمن سعادت را كه چند ماه قبل بكابينه‌هاى اروپا فرستاده شده و متضمن اين معنى بود كه « ظل السلطان ميخواهد بايران برگردد و جانشين برادرزادهء خود بشود ، ولى ما اعضاء انجمن به دنيا اعلان ميكنيم كه او خيالات خامى را در سر ميپروراند و ابدا نميتواند بتخت و تاج ايران دست‌اندازى نمايد ، زيرا كه او منفور عامهء ايرانيان است » به نظر او رسانده بودند . شاهزاده ظل السلطان بدون اينكه بنصايح عاقلانهء آنها گوش دهد از راه تركيه عازم ايران شد زيرا بيم آن را داشت كه اگر از خاك روسيه عبور نمايد ممكن است توقيف شود . در 30 ژويه از وين حركت كرد و با عجله به خاك ايران وارد گرديد . اما مجاهدين در منجيل او را دستگير و محبوس نمودند و براى رهائى و مراجعتش بخارج مبلغ 300000 تومان از او مطالبه كردند كه 100000 تومان نقدا بپردازد و 200000 تومان هم بموجب سند رسمى چهار ماه پس از استخلاص بصندوق ملى تحويل دهد و خلاصه آنكه مجددا او را بانزلى عودت دادند و به او اخطار كردند كه تا اطلاع ثانوى
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1168 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى