براى سردى دادن روح با نسيم و برآوردن فضلات هواى دخانيه و هر نبضه پس آن مركب است از دو حركت و دو سكون چرا كه هر نبض مركب مىشود از حركت كشادن و فراهم آمدن و ضروريست از سكون در ميان هر حركتى كه متضادهاند و
[ اجناسهائى كه شناخته مىشود ازو حال نبض ده است ]
اجناسهائى كه شناخته مىشود ازو حال نبض ده است
جنس نخستين [ گرفته مىشود از مقدار كشادگى رگ به طول و عرض و عمق ]
گرفته مىشود از مقدار كشادگى رگ به طول و عرض و عمق و بسائط نهاند
اول دراز است و آن آنست كه يافته شوند اجزاى او در درازى زياده از معتدل و سبب آن كثرت حرارت است
دويم كوتاه است و آن مقابل اوّل است و سبب آن قلت حرارت
است -
سويم معتدل در ميان هر دو دلالت مىكند بر اعتدال حرارت و برودت
چهارم پهناور است و او آنست كه مىكرد از پهناور انگشتان اكثر از آنچه مىگيرد معتدل و دلالت مىكند بر زيادتى ترى -