او پس براى آن حسّيست بسيار و رنگش شبيه به خون بسته است و وى مقام روئيدن عروق غير جهندهء كه مسمىاند باورده و موضع آن در جانب راست است و پشت او يعنى حدبه او با قبرغهء پسين پيوسته است و شكم او يعنى قعر او ملاقى بمعده است و اعلآء آن يعنى سر جگر در ميان پردهء سينه و اسفل او منتهى مىشود طرف خاصره كه پائينتر از قعر معده است و منفعت آن پيدا كردن خون است براى غذاء اعضا ليكن
مراره
يعنى تلخه پس اين چسپيده است بجگر و آن ظرف صفراست و فائده او جذب كردن صفراست از جگر و ليكن -
طحال
يعنى سپرز پس اين جسميست مركب از گوشت و شرائين متخلخل و رنگش بكمودت مىزند و همشكل جگر است و نيست او را فى نفسها حسى و ليكن غشاء او پس در آنست حسّى بسيار و مقام آن به طرف چپ است در ميان قبرغهء پسين و معده دوى ظرف سودا است و منفعت آن كشيدن سودا است از جگر
فصل هفتمين در بقيهء اعضاء مركبه
دو گرده
پس هريك از ان مركب است از گوشت سخت اندك سرخى مائل و پيه بسيار و عروق و شريانات و غشائى كه نيست براى آن