منادى مجروحان را براى حركت فراخواند . « 1 »
گويند : شصت سوار « 2 » يا هفتاد نفر « 3 » همراه رسول خدا ( ص ) بيرون آمدند .
آنچه دلالت دارد كه اين هفتاد نفر همان مجروحان احد بودند ، اين آيه است :
الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ .
« 4 »
كسانى كه ( در نبرد احد ) پس از آن كه زخم برداشته بودند ، دعوت خدا و پيامبر ( او ) را اجابت كردند .
بنابراين بيرون آمدن كسانى كه از احد جراحتى بر تن نداشت ، بىمعنى است و ادعايى كه دربارهء همراهى ابو بكر يا عمر از زبان عايشه مىشود ، دروغ و بىاساس . « 5 »
به هر تقدير رسول خدا ( ص ) ، عبد اللّه بن امّ مكتوم را در مدينه جانشين خود كرد و با ياران مجروح خويش ، به راه افتاد و پرچم را به دست على ( ع ) داد .
قريش در روحاء ، در فاصله سى و پنج يا چهل و سه ميلى مدينه فرود آمده بودند . آنان همديگر را سرزنش مىكردند و مىگفتند :
نه محمّد را كشتيد و نه دختران نارپستان را به اسيرى گرفتيد و پشت سر خود سوار كرديد . اشراف ايشان را كشتيم و پيش از آن كه آنان را درمانده و ريشه كن سازيم و كار را تمام كنيم ، برگشتيم . بازگرديد و پيش از آن كه شوكت گيرند ، ريشه آنان را بزنيد .
صفوان بن اميه گفت :
حمله نكنيد ، اين قوم جنگيدهاند و ما ترسيديم كه آنان را جنگى غير از
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، 1 / 125 ؛ بحار الانوار ، 20 / 64 .
( 2 ) . البداء و التاريخ ، 4 / 205 .
( 3 ) . مجمع البيان ، 2 / 539 .
( 4 ) . آل عمران ( 3 ) : 172 .
( 5 ) . البداية و النهايه ، 4 / 50 - 51 .