دست برداشت و نه آن را ناديده گرفت .
بنابراين طبيعى بود كه مشركان در صورت حمله به مدينه با مقاومت شديدى روبهرو شوند ، امّا در خارج مدينه قريش مىدانستند كه رسول خدا ( ص ) و يارانش پشت سر آنان هستند . درست است كه مسلمانان خسارتهاى سنگينى ديدهاند ، هفتاد كشته و هفتاد زخمى ، امّا باقىماندهء سپاه كه بيش از پانصد نفرند ، آنجا كه مسألهء شرف ، آبرو ، مال و آينده و بلكه مسألهء دين و عقيدهء آنان مطرح باشد ، در دفاع از آن جانفشانى خواهند كرد . هنوز قريش فراموش نكرده كه در آغاز معركهء احد ، شكست خورد و در پايان نيز از همين نيروهاى موجود مسلمان مرعوب و وحشتزده شد . در حالى كه چند برابر مسلمانان نيرو داشتند . ساز و برگ و اسلحهء جنگى دو طرف نيز با هم قابل مقايسه نبود . از سوى ديگر قريش به خوبى آگاه بود كه جز با استفاده از يك تاكتيك جنگى مبتنى بر غافلگيرى ، آن هم زمانى كه تيراندازان شكاف دره را رها كردند و ساير نيروهاى مسلمان نيز سرگرم جمعآورى غنايم بودند ، بر سپاه مدينه پيروز نشدهاند .
علاوه بر اين نيروهاى مشركين در جنگ خسته و كوفته شده و توان جنگى آنان به مراتب كمتر از آغاز نبرد است . هم چنان كه قريش مىخواست اين پيروزى ظاهرى را در هر حال حفظ كند و آن را تحت هيچ شرايطى به خطر نيندازد ، بلكه از آن براى تأثيرگذارى بر قبايل اطراف به نحو مطلوب بهره گيرد و هرچه بيشتر براى تضعيف مواضع شجاعانه سابق مسلمانان ، در مورد اين پيروزى مانور دهد .
علاوه بر اين چرا همانند مسلمانان در بدر عمل نكند كه وقتى مشركان قريش شكست خوردند و پا به فرار گذاشتند ، آنها را تعقيب نكردند . در اين اقدام اهداف درازمدت و حكمتهايى ديده شده بود كه از ديد قريش پنهان بود و ديگران توانستند آن را فهم كنند .
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص١٨٩