در جمعى از مشركان با آنان روبهرو شد و خطاب به آنها فرمود :
تهديدهاى قريش شما را به اتخاذ تصميماتى كشانده است ؛ گمان نمىكنم قريش مىتوانست بيش از آن كه خود مىخواهيد ، شما را فريب دهد ؛ حال شما مىخواهيد فرزندان و برادرانتان را بكشيد ؟ ! « 1 »
مشركان با شنيدن اين سخن رسول خدا ( ص ) پراكنده شدند . اين داستان به قريش رسيد . پس از آن جنگ بدر روى داد . « 2 »
2 . حادثه به روايت مورّخان
در هفدهم رمضان سال دوم هجرت ، جنگ بدر بين مسلمانان و مشركان قريش به وقوع پيوست ، بدين ترتيب كه كاروان قريش در غزوهء عشيره از دست مسلمانان گريخت و به شام رفت . پيامبر ( ص ) مراقبانى را گماشت تا به هنگام بازگشت كاروان او را خبر كنند . سرپرستى كاروان را ابو سفيان بر عهده داشت و سى مرد ، كمتر يا بيشتر ، همراه او بودند . شمار مردان كاروان را چهل و هفتاد مرد هم گفتهاند . اموال قريش در اين كاروان بود . گفتهاند : قيمت كالاهاى اين كاروان به پنجاه هزار دينار مىرسيد . در زمانى كه مىدانيم پول ارزش زيادى داشت .
رسول خدا ( ص ) مسلمانان را به حركت فرمان داد . مردم حركت كردند ، برخى مشتاقانه فرمان پيامبر ( ص ) را پذيرفتند و شمارى از خوف انتقام قريش با كراهت و سنگينى دستور رهبر را استقبال كردند . برخى از مورّخان را عقيده بر اين است كه
گروه بسيارى از ياران پيغمبر ( ص ) ، از همراهى با آن حضرت خوددارى كردند و بيرون شدن او را از مدينه خوش نداشتند و در اين مورد سخن
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . همان .