نيز برايش توضيح داد . « 1 » بنابراين وى معتقد بود كه سنّت عمر بر سنّت رسول اكرم ( ص ) پيشى دارد . « 2 »
ه . ابو هريره : ابتدا وى را از فتوا منع كردند ، امّا دوباره به او اجازه فتوا دادند . او مىگفت : حديث من به گوش عمر رسيد ، به دنبال من فرستاد . پرسيد :
آيا روزى كه در خانهء فلانى نزد رسول خدا بوديم تو هم با ما بودى ؟ گفتم :
آرى . مىدانم كه چرا از من سؤال مىكنى . گفتم : رسول خدا ( ص ) در آن روز گفت : هر كس عمدا بر من دروغ ببندد ، نشيمنگاه خود را از آتش پر كرده است . گفت : بنابراين ، برو و حديث نقل كن . « 3 »
معلوم است كه عمر ، ابو هريره را از نقل حديث منع كرده بود ، « 4 » ليكن چون حديثى كه ابو هريره نقل كرده بود به او رسيد و او خوشش آمد ، به دنبالش فرستاد و چنان كه ملاحظه مىكنيد ، به او اجازهء روايت حديث و فتوا داد .
پرسش اين است كه آن ، چه حديثى بود و چه خصوصيات و ويژگىهايى داشت كه خليفه خوشش آمد و پاداش گوينده را اجازهء نقل حديث قرار داد ؛ كارى كه براى همهء اصحاب رسول خدا ( ص ) ممنوع بود ؟ !
مفتيان پس از خلفاى نخستين
جز دورانى كه امير المؤمنين على ( ع ) عهدهدار خلافت بود ، هيچ يك از كسانى كه پس از آن دوره عهدهدار منصب فتوا بودند ، از شخصيتهاى برجسته و درجه اوّل جامعهء اسلامى نبودند ؛ حتى شمارى از شخصيتهاى
هامش
( 1 ) . بنگريد : مسند احمد ، 4 / 393 .
( 2 ) . بنگريد : الغدير .
( 3 ) . البداية و النهاية ، 8 / 107 .
( 4 ) . بنگريد : سير اعلام النبلاء 2 / 600 - 603 .