2 . به فرض كه بپذيريم ، وى قدرت پرداخت چنين مبلغى را داشت ، در مقابل روايتى داريم كه مىگويد : اسعد بن زراره به جاى زمين ، نخلى در محلهء بنى بياضه به دو يتيم عمرو داد . روايت سوم بر آن است كه ابو ايوب و مطابق روايت ديگر معاذ بن عفراء ، كودكان يتيم را راضى كرد . « 1 »
برخى احتمال دادهاند كه ابو بكر قيمت زمين را پرداخت كرد و ديگران از باب نيكى و خيرخواهى چيزى افزون بر قيمت ، اعطا كردند . « 2 »
علاوه بر اين كه اولويتى در اين باره نمىبينيم ، با عبارت : « عوّض » سازگارى ندارد . چه اين واژه مىرساند كه اسعد بن زراره ، قيمت زمين را پرداخت كرد نه اين كه از باب نيكى و خيرخواهى چيزى داد !
3 . بخارى روايت كرده كه رسول خدا ( ص ) به قبيلهء بنى نجّار پيغام فرستاد كه اى بنى نجّار ؛ قيمت زمينتان را از من بگيريد .
بنى نجّار گفتند : به خداى سوگند كه بهاى زمين را جز از خدا نمىخواهيم . « 3 »
ب . سنگهاى خلافت
حاكم از عايشه روايت كرده كه نخستين سنگ را براى بناى مسجد ، پيامبر ( ص ) آورد . سپس ابو بكر ، سنگ ديگرى آورد . آنگاه عمر و سپس عثمان هر كدام يك سنگ آوردند . گفتم : يا رسول اللّه ؛ آيا به اينها نمىنگرى كه چگونه ترا كمك مىكنند ؟ گفت : عايشه ؛ اينان خلفاى پس از من هستند . به گفتهء حاكم اين حديث به شرط بخارى و مسلم صحيح است ، ولى آن را نياوردهاند . « 4 »
هامش
( 1 ) . وفاء الوفاء ، 1 / 323 - 324 ؛ سيره حلبى ، 2 / 65 ؛ البداية و النهايه ، 3 / 215 .
( 2 ) . سيره حلبى ، 2 / 65 ؛ وفاء الوفاء ، 1 / 323 - 324 .
( 3 ) . صحيح بخارى ، 1 / 57 ؛ وفاء الوفاء ، 1 / 323 ؛ التراتيب الاداريه ، 2 / 77 ؛ الكامل فى التاريخ ، 2 / 110 .
( 4 ) . مستدرك حاكم ، 3 / 96 - 97 ؛ وفاء الوفاء ، 1 / 332 - 333 ؛ تاريخ الخميس ، 1 / 343 - 344 ؛ دلائل