قريش سر راه بر ايشان گرفتند و گفتند : چه مردان بىخردى ؛ مردم حبشه شما را براى رسيدگى و تحقيق امرى فرستادند ، امّا شما بىدرنگ دين خود را رها كرديد و دعوت وى را تصديق نموديد .
نمايندگان نصارا در پاسخ قريش گفتند : درود بر شما ؛ ما شما را مىشناسيم .
ما به كيش خود ، شما به كيش خود ؛ ما از اين سعادت برنمىگرديم . خداوند درباره آنان آياتى نازل فرمود :
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ
. . .
وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ
. « 1 »
كسانى كه از قبل ، كتاب ( آسمانى ) به ايشان دادهايم ، آنان به قرآن مىگروند . . . و چون لغوى بشنوند از آن روى برمىتابند و مىگويند :
كردارهاى ما از آن ما و كردارهاى شما از آن شماست . سلام بر شما ؛ جوياى ( مصاحبت ) نادانان نيستيم .
اين واقعه طبعا ضربه كوبندهاى بر پيكر قريش ، برنامهها و اهداف استكبارى او بود . على الخصوص اگر اين هيأت از حبشه ، آن هم به سرپرستى جعفر بن ابى طالب آمده باشد ، بدان معنى خواهد بود كه دعوت اسلامى راه خود را در دل انسانهاى مناطقى باز كرده كه تحت سيطره ، نفوذ و فرمانروايى قريش نيست .
از سوى ديگر اين حادثه هشدارى بود به قريش براى انجام اقدامات فورى پيش از آنكه فرصت از دست برود امّا با وجود حمايت و دفاع ابو طالب ، بنى هاشم و بنى مطلب از محمّد ( ص ) چگونه و چه زمان خواهند توانست اقدامات كوبنده و ثمربخشى بر او وارد كنند ؟ بايد در انتظار نشست .
* * *
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 ) : 52 - 55 .