ما طَغى
« 1 » نيز ظاهرا بصيرت حقيقى اراده شده است . « 2 »
از سوى ديگر آيهء سورهء اسراء و آيات سورهء نجم در مقام امتنان آمده است و سخن از حمد و ثناى الهى و شگفتىهاى قدرت خداوندگار است . حال اگر اسراء و معراج پيامبر ( ص ) را در عالم رؤيا بدانيم ، چنين سخنى در آيات قرآن پسنديده نخواهد بود ، زيرا هر كس حتى انسانهاى فاسق و فاجر هم مىتوانند در عالم رؤيا ، سفرهاى دور و دراز بروند و عجايب شگفتتر از آن را در نظر آورند .
علاوه بر اين رؤيا در نظر توده مردم بر عظمت و قدرت پروردگار دلالت نمىكند . چه بسا آن را به نوعى از اوهام و خيالات تفسير كنند . در اين صورت فلسفه حقيقى اسراء و معراج از بين خواهد رفت . « 3 »
ج . اگر اسراء صرف رؤياى شايسته باشد ، ديگر اعجازى در آن نخواهد بود ، چنان كه مشركان و معاندان هم آن را انكار نخواهند كرد و كسانى هم كه پيش از اين ، ايمان آوردهاند ، مرتد نخواهند شد .
د . اگر اسراء و معراج صرف رؤيا بود ، نمىبايست ابو طالب و بنى هاشم در پى حضرت ، شهر مكّه را زير پا بگذارند . چنان كه در روايات آمده ، عبّاس آن حضرت را صدا مىزد ، بدان اميد كه از گوشهاى پاسخ دهد .
ممكن است ، بپرسيد : اگر اسراء و معراج روحانى و جسمانى با هم باشد ، چه اشكالى پيش خواهد آمد كه عدهاى تلاش مىكنند ، منكر آن شوند ؟
شايد انكار اين قضيه به يكى از اين دلايل باشد ؛ ناتوانى مردم در فهم عقلى آن ، كاستن از كرامت و فضيلت پيامبر اكرم ( ص ) يا ناتوانى آنان در قانعسازى
هامش
( 1 ) . نجم ( 53 ) : 17 .
( 2 ) . بنگريد : بحار الانوار ، 18 / 286 ؛ المواهب اللدنيه ، 2 / 4 ؛ تاريخ الخميس ، 1 / 308 .
( 3 ) . بنگريد : الميزان ، 13 / 24 .