فرمود :
هر كه على را دشنام دهد ، مرا دشنام داده است . « 1 »
2 . عروة بن زبير :
او مىگفت : نزد عبد اللّه بن عمر آمدم و به او گفتم :
ابو عبد الرحمن ؛ ما نزد پيشوايان خود مىنشينيم . آنان سخن مىگويند . در حالى كه مىدانيم سخن حق ، چيز ديگرى است ، آنان را تأييد مىكنيم ؛ آنان به ستم قضاوت مىكنند و ما آنان را تقويت و كارشان را تحسين مىكنيم . نظر تو در اين باره چيست ؟ پاسخ داد : برادرزاده ؛ ما ، در زمان رسول خدا ( ص ) اين كار را نفاق مىدانستيم ، امّا نمىدانيم كه شما چه مىگوييد ؟ « 2 »
بدين ترتيب عروه پيشوايان ستمگر را امام مىدانست و پسر عمر كار او را نفاق توصيف كرد . اسكافى او را از آن دسته از تابعان شمرده كه اخبار زشتى درباره على ( ع ) مىساخت و مردم را براى نقل آن تشويق مىكرد . « 3 »
عبد الرزاق از معمّر روايت كرده كه گفت : زهرى دو حديث از عروه از عايشه در طعن على ( ع ) داشت . روزى از او دربارهء آنان سؤال كردم . گفت : تو با آنان و حديثشان چه مىكنى ؟ من آن دو را دربارهء بنى هاشم ، متّهم مىدانم . « 4 »
هرگاه از على ( ع ) نام برده مىشد ، عروه از آن حضرت بدگويى مىكرد . « 5 » از سوى ديگر ثابت نشده كه زهرى از عروه روايت شنيده باشد . در حالى كه اهل حديث بر آن اتّفاق نظر دارند . « 6 »
3 . عايشه :
عايشه با على ( ع ) دشمنى كرد و با او جنگيد . زهرى او و
هامش
( 1 ) . مستدرك حاكم ، 3 / 121 .
( 2 ) . السنن الكبرى ، 8 / 165 ؛ الترغيب و الترهيب ، 4 / 382 .
( 3 ) . صفة الصفوة ، 2 / 85 .
( 4 ) . قاموس الرجال ، 6 / 299 ؛ شرح نهج البلاغه ، 4 / 64 .
( 5 ) . الغارات ، 2 / 576 .
( 6 ) . تهذيب التهذيب ، 9 / 450 .