و نارسا در زمينهء تدوين حديث تن دهد . اين كار وى هيچگونه تأثير عملى قابل بيانى در امّت و نسلهاى مسلمان نداشت . فقط در ميانههاى قرن دوم هجرى بود كه حركت حقيقى براى تدوين حديث آغاز شد .
آنچه بيان شد ، مربوط به روزگارى است كه صحابه و عالمان امّت در قيد حيات بودند و مردم از دين و احكام آن پيروى مىكردند و در اطاعت شخصيتها و بزرگان خويش روزگار مىگذراندند . به نظر شما پس از فتح كشورها و بناى شهرهاى جديد ، و گسترش اسلام در سرزمينهاى ديگر - به اختيار يا به اجبار - وضع چگونه شد ؟ جمعيت شهرها در زمانى كوتاه و با سرعتى دهشتانگيز زياد شد و حوزهء فرمانروايى اسلام ، بىاندازه گسترش يافت . طبيعى است كه نو مسلمانها ، فرهنگ دينى خود را از همان كسانى بگيرند كه به عنوان سربازان و نيروهاى اسلام با آنان رو به رو شده و در كنار يا تحت سلطه و حاكميت خلفا زندگى كردهاند . اگر اين گمراهان خود به احكام شريعت و حقايق دين جاهل باشند ، چه انتظارى مىتوان از پيروانشان داشت ؟
جز ثمرات جهل و آثار گمراهى چه چيزى از آنان فرا خواهند گرفت ؟ شمارى از صحابه و ديگران متوجّه اين فاجعه شده و به گونههاى مختلف از آن تعبير كردهاند ؛
1 . امام على ( ع ) فرمود : از اسلام جز نام و از دين جز نشانى باقى نماند . « 1 »
2 . شافعى از طريق وهب بن كيسان روايت كرده كه ديدم پسر زبير نماز جمعه را پيش از خطبهها اقامه مىكرد . سپس گفت : « همهء سنّتهاى رسول خدا ( ص ) حتى نماز تغيير كرده است . » « 2 »
3 . زهرى گفت : در دمشق بر انس بن مالك وارد شدم . او تنها بود و گريه
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، حكمت 369 .
( 2 ) . الام ، 1 / 208 ؛ الغدير ، 8 / 166 .