تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 863

مساهمون:

ص٨٦٣
خويشاوندان ايشان مىباشم . يحيى بن يعمر عامرى مىگويد : حجاج بن يوسف مرا خواست و به من گفت : اى يحيى ! تو آن كسى هستى كه گمان مىكنى آن فرزندان على كه از فاطمه دارد فرزندان پيامبر اسلام هستند . گفتم : اگر در امان باشم جواب تو را خواهم داد . گفت : تو در امان هستى . گفتم آرى ، اين آيهء را كه مىخوانم اين مطلب را ثابت مىنمايد :
وَ وَهَبْنا لَه إِسْحاق وَ يَعْقُوب كُلًّا هَدَيْنا

« 1 » تا آنجا كه مىفرمايد :

وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى وَ إِلْياس كُل مِن الصَّالِحِين

« 2 » در صورتى كه عيسى روح اللَّه است و خداوند او را به حضرت مريم عطا كرد و مع ذلك خداى عليم عيسى را به حضرت ابراهيم نسبت مىدهد و او را از فرزندان ابراهيم به شمار مىآورد . حجاج گفت : چه باعث شده كه تو اين موضوع را تبليغ نمايى ؟ ! گفتم : خداوند بر اهل علم واجب كرده كه علم خود را نشر دهند ، چنان كه در قرآن مجيد مىفرمايد :

لَتُبَيِّنُنَّه لِلنَّاس وَ لا تَكْتُمُونَه

« 3 » . حجاج گفت : راست مىگويى ولى در عين حال مبادا بعدا اين موضوع را تكرار نمايى و نشر دهى ؟ ! اين حديث را عامر شعبى مفصلتر از اين نقل كرده ، چنان كه مىگويد : يك شب حجاج مرا خواست ، من وضو گرفتم و وصيت خود را كردم و نزد حجاج رفتم ، وقتى نگاه كردم ديدم سفره‌اى چرمى گسترده و شمشيرى برهنه نزد حجاج است . من سلام كردم و او جواب داد ، آنگاه به من گفت : خائف مباش زيرا من تو را تا فردا ظهر امان داده‌ام .

هامش
( 1 ) الأنعام : 83 .
( 2 ) الأنعام : 84 .
( 3 ) آل عمران : 184 .