تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
زير عباى ما داخل نمود . من پاى راست آن بزرگوار را به سينهء خويش چسباندم و فاطمه پاى او را به سينهء خود چسبانيد . ما بدين وسيله پاهاى مبارك آن حضرت را گرم نموديم . سپس پيغمبر خدا فرمود : على جان ! يك كوزهء آب براى من بياور . وقتى آب را براى آن حضرت آوردم سه مرتبه از آب دهان مبارك خود به آن آب زد و چندين آيه از قرآن مجيد را بر آن خواند . سپس به من فرمود : از اين آب بياشام و مختصرى از آن را باقى بگذار ! من اين امر را اطاعت نمودم و آن حضرت باقيماندهء آن آب را بر سر و سينهء من پاشيد و فرمود : اى ابو الحسن ! خداوند هر نوع پليدى را از تو دور نمود و تو را پاك كرد . سپس فرمود : مقدارى ديگر آب برايم بياور . و من اطاعت نمودم ، آن بزرگوار نيز همان عمل را انجام داد و آن آب را به فاطمهء زهرا عطا كرد و به وى فرمود : بياشام و مختصرى از آن را باقى بگذار . فاطمه اطاعت كرد و رسول اكرم باقيماندهء آن آب را بر سر و سينهء او پاشيد و به او فرمود : خداوند هر نوع پليدى را از تو دور كرد و تو را پاك و پاكيزه نمود . آنگاه به من فرمود تا از حجره خارج شدم و آن حضرت با فاطمه داخل اطاق ماند و به فاطمه فرمود : شوهرت را چگونه يافتى ؟ گفت : پدر جان ! على بهترين شوهر است ولى زنان قريش به من مىگويند : شوهر تو تهى دست است . پيامبر به وى فرمود : اى دختر عزيزم ! پدر و شوهر تو فقير نيستند ، زيرا خزانه‌هاى طلا و نقرهء زمين به من عرضه شد ولى من آنچه را كه نزد پروردگارم مهيّا شد انتخاب نمودم . اگر آنچه را كه پدرت مىداند تو نيز مىدانستى دنيا در نظرت ناچيز مىآمد ، به خداوند سوگند من از خيرخواهى در حق تو كوتاهى نكرده‌ام ، من تو را به على دادم كه از لحاظ اسلام بر همه مقدّم و از نظر علم و حلم از همه برتر است . دختر عزيزم ! خداى توانا توجّهى به زمين كرد و دو نفر مرد را انتخاب نمود يكى از آنها را پدر تو و ديگرى را شوهر تو قرار داده است . دخترم ! شوهر تو خوب شوهرى است . مبادا نسبت به وى نافرمانى كنى ! سپس آن برگزيدهء خدا مرا صدا زد ، گفتم : لبيك يا رسول اللَّه ! فرمود : داخل حجرهء خويشتن شو و در بارهء همسرت مهربانى و مدارا كن ، زيرا فاطمه پارهء تن من است . آنچه كه وى را ناراحت كند مرا ناراحت مىنمايد و آنچه كه او را مسرور نمايد مرا مسرور مىكند .