عبدالملك بن زيات خود اولين كسى بود كه به ساخت چنين چيزى حكم داده و ابناسباط مصرى را شكنجه داده بود تا هر چه نزد او هست بياورد ، ولى سرانجام خود گرفتار آن شد و روزى چند بدان شكنجهاش كردند .
گويد : در ابزار قتل او اختلاف كرده و گفتهاند : بر زمينش خواباندند و پنجاه كافركوب بر شكمش زدند ، آنگاه وارونهاش كردند و همين اندازه بر باسنش نواختند و در حال ضربت خوردن ندانستند و بمرد و بامدادان او را در حالى مرده يافتند كه گردنش پيچيده و ريشش كنده شده بود . از مبارك مغربى نقل كردهاند كه گمان نمىبرم كه در زمان دراز زندانى شدن ، بيش از يك قرص نان خورده باشد ، و تنها يكى دو انگور مىخورد و دو سه روز پيش از مرگش شنيدم كه با خود مىگفت : اى محمد بن عبدالملك ، آن همه نعمتها و ستوران راهوار و خانهى پاكيزه و جامهى فاخر و زندگى در عافيت بسندهات نبود كه وزارت خواستى . بچش آنچه با خود كردى . تا آنجا كه گويد : پسرانش سليمان و عبيدالله به خاكسپارى او پرداختند ، اما گور او را چندان گود نكرده بودند . گفتهاند كه سگان گورش را بشكافتند و گوشتش را بخوردند . « 1 »
جهشيارى : اولين كسى كه نامهاش را با نام بردن از مخاطب آغاز كرد ، ابنعمر بود كه خواست در موضوعى به معاويه نامه بنويسد ، پسرش به دو گفت كه نخست نام معاويه را بياورد ، پس نوشت : « به معاوية بن ابىسفيان از جانب عبدالله بن عمر » . « 2 »
همو : اولين كسى كه دستور داد سربازان را به زيورآلات بيارايند ، مروان بن محمد جعدى بود . « 3 »
سيوطى : در سال 576 هجرى خليفه ، ابوشجاع را به وزارت گمارد و او را « ظهيرالدين » لقب داد و به گمانم اين اولين بارى است كه پسوند « الدين » را به لقبى افزودهاند . « 4 »
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك 9 / 159
( 2 ) . الوزراء و الكتّاب 25
( 3 ) . همان 72
( 4 ) . تاريخ الخلفاء 1 / 302 .