مثل دنيا همانند آن مردى است كه در بيابانى غبار آلود حركت كنند به طورى كه ندانند مقدار راهى كه طى كردهاند زياد است يا كم و يا آنچه مانده چقدر است ، توشهء راه را تمام كرده و خسته شده و در وسط بيابان بدون توشه و راحله مانده و به مردن خود يقين پيدا كردهاند ، و در همان اثنا ناگاه مردى با لباس فاخر را ببينند كه از سرش آب مىچكد و بگويد اين نزديكىها زمين پرآب و علف و سرسبزى است ، و به زودى به آنجا مىرسيد . آنگاه همان مرد بگويد : اى مسافران ! شما چه كارهايد ؟ بگويند : ما همين هستيم كه مىبينى . گويد : آيا مىدانيد كه اگر شما را به آب روان و باغهاى سرسبز راهنمايى كنم چه مىكنيد ؟ گويند : نافرمانى تو را نمىكنيم ، هر چه بگويى انجام مىدهيم ، گويد : عهد و پيمان الهى با من ببنديد ، و آنها عهد و پيمان خدايى به او ببندند كه نافرمانى وى را نخواهند كرد . آنگاه ايشان را به آب جارى و باغهاى سبز راهنمايى كند ، و با ايشان تا خدا بخواهد بايستد ، و بعد بگويد : حركت كنيد ، گويند : به كجا حركت كنيم ؟ به جانب آبى كه نظير اين آب و به طرف باغهايى كه مانند اين باغها نيست . بيشتر آنها بگويند : به خدا قسم ما آنچه در دسترس داريم تصور نمىكنيم بهتر از آن را به دست آوريم ، و بهتر از اين زندگى نصيب ما شود . امّا عدهء ديگر كه اندكند ، گويند : مگر شما با اين مرد عهد و پيمان الهى نبستيد كه هيچ نافرمانى نكنيد ، و او در آغاز دروغ نگفت ، به خدا قسم كه در آخر هم دروغ نخواهد گفت . در نتيجه پيروانش را آسوده گذاشته بر بقيه كه تخلّف ورزيدهاند حمله كند گروهى از آنها اسير و جمعى كشته شوند . ( 58 ) مثالى ديگر براى برخوردارى مردم از نعمتهاى دنيا و بعد ، ناراحتى و اندوه از جدايى نعمت : بدان كه مثال مردم برخورداريشان از دنيا مانند آن مردى است كه خانهاى را آماده ساخته و آن را آراسته باشد ، و مردم را يكى يكى به آن خانه دعوت كند ، و يكى وارد شود ، او طبقى از طلا را كه معطّر به عطر و رياحين است نزد او بياورد و او آنها را ببويد و ترك كند براى آيندگان ، و از رسم آنجا بىاطّلاع
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٢٨٠