ساخته است .
و از او است : دينت را كابين دنيا قرار مده ، زيرا كسى كه دينش را كابين دنيا قرار دهد ، هر چه زودتر پشيمان مىشود ! مردى كه قصد آموختن تيراندازى داشت ، از او نظر خواست ، او گفت :
خوب است امّا تيراندازى همان روزهاى زندگى تو است پس ببين كه روزهاى زندگيت را با چه وسيله به پايان مىرسانى ؟ عمر بن درّ همدانى مىگويد : ديروز و امروز برادرند يكى وارد بر تو شده است و تو بد رفتارى كرده ، و بد پذيرايى كردى ، از نزد تو رفت در حالى كه تو را نكوهش مىكند ، و بعد برادرش مهمان تو شده و مىگويد : بد رفتارى با برادرم را به وسيله نيكى به من جبران كن ! پس اگر به من هم مانند برادرم بدى كنى ، چه بسيار سزاوار آنى تا با گواهى ما به هلاكت افتى ! محمد بن سوقه مىگويد : دنيا و آخرت مانند دو كفّه ترازويند ، هر وقت يكى سنگين شود ، ديگرى سبك مىشود .
پادشاهى در بنى اسرائيل ، شهرى زيبا بنا كرد ، و بعد مردم را به مهمانى دعوت كرد ، و دم دروازهء شهر كسى را گذاشت تا از مردم عيب و نقص شهر را بپرسند ، هيچ كس نقصى نگرفت جز سه تن ، كه هر سه هم پير و عبايى بر دوش داشتند ، گفتند : ما دو عيب در آن ديديم . پرسيدند : آن عيبها چيستند ؟ گفتند :
يكى اينكه اين شهر سرانجام از بين مىرود ، و ديگر اينكه صاحبش روزى مىميرد ! پادشاه پرسيد : آيا شما منزلى را مىشناسيد كه اين دو عيب را نداشته باشد ؟ گفتند : آرى ، سراى آخرت . اين بود كه شاه ، سلطنت را رها كرد ، و مدتى با آنها به عبادت پرداخت و پس از مدتى ، از آنها خداحافظى كرد ، پرسيدند : مگر از ما چيزى ديدى كه باعث رنجش تو شد ؟ گفت : خير ، امّا شما مرا مىشناختيد و در نتيجه احترام مىكرديد ، مىخواهم با كسى همراه باشم كه مثل شما مرا نشناسد !
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص١٤٩