مخفى نماند كه حضرت سيد به اشارهاى پنهانى كه از جانب شيخش حضرت شيخ محمود مزدقانى صادر شده بود به سفر در اقطار عالم پرداخت ، و اين گويا هنگامى بوده كه از خدمت اخى على دوستى « 1 » پس از رحلتش باز به صحبت شيخ محمود مزدقانى آمده ، و اين سفر نتيجه واقعهاى بوده كه حضرت اخى على دوستى ديده بود كه فرمود : ديگهاى بسيار ديدم كه در جوش است و تو از هر ديگى كفگيرى برميدارى ، گفتم چگونه باشد ؟ گفت : مبارك است ، چه صورت استفاضه است از اولياء ، پس حضرت شيخ مرا به سفر اشارت فرمود ، تا از آن ديگها كفگيرها بردارم و طلاب با وفاق را كه در اطراف دنيا باشند ارشاد نمايم .
بنا بر اين سفر بسيار نموده و سه نوبت معمورهء جهان را سير فرموده ، و در پايان در حدود ختلان و بدخشان رحل اقامت انداخته است و خلفاى نامدارى در اين ديار در پرتو ارشاد او تربيت يافتهاند ، مانند :
سيد زين العابدين نيشابورى و سيد محمد طالقانى ، و شيخ قوام الدين بدخشى ، و شيخ شمس الدين ختلانى ، و شيخ محمد شامى ، و خواجه عبد اللّه بن شيخ ركن الدين شيرازى ، و بابا كاكاء شيرازى ، و بهرامشاه خونسى ، و شيخ محمد خلوى ، و مولانا نور الدين جعفر دستا بازارى بدخشى ، و خواجه اسحق عليشاهى ختلانى ( جانشين ايشان و قطب سلسلهء ذهبيه كبرويه ) قدس اللّه اسرارهم ، و ديگر بزرگان بودهاند كه نامهايشان مذكور نيست ، و نور الدين بدخشى به
هامش
( 1 ) . در تمام تذكرهها اين كلمه ( دوستى ) كه منسوب به دوست است ثبت شده است ، در حالى كه در نسخه كتاب العروة كه دستنويس خود شيخ علاء الدوله است ( دوسى ) كه منسوب به طايفهاى در سمنان به نام عبدوس يا دوس است ضبط شده است .