53 اذان گويان
عبد اللَّه بن على ، شغلش تجارت بين بصره و مصر بود . روزى وارد مصر شد . در راه به پير مردى قد بلند و سياه پوست كه موى سرش سفيد بود ، برخورد كرد .
عبد اللَّه از اطرافيان پرسيد : اين كيست ؟
گفتند : بلال حبشى ، مؤذّن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است .
عبد اللَّه چند كاغذ برداشته و نزد او رفت و سلام كرد . بلال جواب سلام او را داد . عبد اللَّه از او خواست چند حديث كه از پيامبر شنيده برايش بازگو كند .
بلال ، همين كه نام پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را شنيد ، شروع به گريه كرد . و عبد اللَّه نيز با او گريه كرد . پرسيد :
اى جوان ! تو از اهالى كدام شهر هستى ؟
عبد اللَّه پاسخ داد : اهل عراقم .
بلال گفت : بنويس اى برادر عراقى .