حقّ پدرت ، آن است كه :
بدانى او اصل وجود تو است ، كه اگر نمىبود ، تو هم نبودى .
پس هر نيكى در خودت ديدى كه از آن شگفتزده شدى ، بدان كه پدرت ، اصل نعمت بر تو در آن خير بوده است . پس خدا را به اندازهء آن حمد و شكر كن . و نيرويى جز به سبب خدا نيست .
حقّ فرزندت ، اين است كه :
بدانى از تو است ، و در دنياى گذرا ، به خير و شرّ خود ، وابستهء تو است . و تو در برابر سرپرستى او مسئولى كه او را نيكو ادب نمايى ، به سوى خداى عزّ و جلّ راهنمايى كنى ، و در طاعت خدا به او كمك رسانى .
پس در كارهاى او بكوش ، مانند كوشيدن كسى كه مىداند در نيكى به او پاداش مىگيرد . و اگر با او بدرفتارى كند ، عقاب مىشود .
حقّ برادرت ، اين است كه :
بدانى دست تو و مايهء عزّت و قدرت تو است ، پس او را سلاحى بر معصيت خدا مگير ، و براى ظلم كردن بر آفريدگان خدا ، او را وسيلهاى مساز .
و در برابر دشمنش ، يارى او را رها مكن .
و از خيرخواهى نسبت به او دريغ مدار . اگر اوامر خداى تعالى از پيروى كرد ، چه بهتر . و اگر چنين نكرد ، خدا را گرامىتر از او نزد خودت بدان . و نيرويى جز به سبب خدا نيست .
گلچين صدوق ( گزيده من لا يحضره الفقيه ) ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٠٩