كتاب اقناع است ) دريغا ازين درگذشتگان . دو دريا بودند كه خشك شدند .
و دو ماه تمام بودند كه به غروب گرائيدند ، دو تپهء بلند بودند كه پست و هموار شدند دو كوهسار جودى بودند كه از ريشه كنده شدند .
مؤلف گفت : در سال 453 قريش بن بدران وفات يافت و فرزندش مسلم فرمانروائى قبيله بنى عقيل را عهدهدار شد . در ماه شوال اين سال نصر الدوله ابو نصر بن مروان در ميافارقين مرد درحالىكه هشتاد و چند سال عمر كرده بود .
در روز عرفه سال 454 فخر الدوله ابو نصر محمد بن محمد بن جهير بوزارت خليفه رسيد و سبب آن بود كه وى در ميافارقين نزد فرزند مروان مقام و احترامى داشت . امر و نهى مىكرد . همت او به علو گرائيد و طالع وى بالا رفت . به خليفه نامه نوشت و سعى خود را به زيارت و وزارت خليفه باز گفت . و اظهار كرد براى اين منظور بخشش مىكند و بارهائى بهديه مىفرستد . از دار الخلافه نقيب النقبا ابو الفوارس طراد بن محمد زينبى به سوى وى سفر كرد . و هرچه را كه اراده كرده بود با وى قرارداد گذاشت و هرچه مىخواست تهيه نمود . ابن جهير بهنگام مسافرت نقيب النقبا از ميافارقين از شهر به ظاهر براى وداع او بيرون آمد اما با او به مسافرت پرداخت .
ابن مروان ابن جهير را تعقيب كرد ولى بوى نرسيد و او را از دست داد .
چون ابن جهير ببغداد رسيد مردم به پيشوازش بيرون آمدند . او نزديكى دستگاه خلافت منزل كرد و هشت روز صبر كرد تا كسوفى كه پيشبينى شده بود رفع شود . سپس نسيم معطر احترام را استنشاق كرد . بمباركى روز عرفه را انتخاب كرده بدرگاه خلافت حاضر شد . طالع يارش شد . و در آنجا جماعتى از طبقات مردم كه عادة حاضر مىشوند . حاضر شدند . خليفه براى او مجلس آراست و بنشست شعاع نور مبارك از افق طلوع كرد و امين الدوله
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٩