در سال 624 ملك عيسى به دنياى ديگر رهسپر مىشود و بندارى نيز به مولد خود اصفهان باز مىگردد « 1 » .
بندارى در زبده النصره و نخبة العصره در دو مورد مطالبى خود به كتاب اضافه كرده است . مورد اول به مناسبت حال ابو طاهر خاتونى قطعه شعرى ازو كه به خط جدش نوشته است نقل مىكند « 2 » . در پايان كتاب نيز در وقايع خطائيان و تاتار به اختصار از ورود تاتار و فجايع آنها شرحى ذكر مىنمايد « 3 » .
اهميت زبدة النصره و نخبة العصره
انوشروان و عماد هر دو ديوانى بودهاند و به قول بيهقى آنچه نوشتهاند يا از معاينه آنانست و يا از سماع درست از مردى ثقه . بنابرين وقايع و حكايتهائى كه در زبدة النصره ذكر گرديده براى دريافت وضع سياسى و اجتماعى دوره سلجوقيان مصدرى بسيار باارزش است .
اختلاف ملكشاه و نظام الملك كه حتى « جعفرك » دلقك در حضور شاه اعمال و رفتار خواجه را مسخره مىكرده « 4 » و فرزند خواجه ابو منصور او را مىكشد و خود نيز بر سر اين جسارت كشته مىشود از مطالبى است كه درين كتاب ديده مىشود .
كشور سلجوقيان ، تا روزگار سلطان محمد بن ملكشاه يكپارچه است و قدرت حكومت مركزى بر اقطار پهناور كشور حكمفرماست . با مرگ محمد و به سلطنت رسيدن فرزند كودك او محمود كه منجر به نبرد با عمويش سلطان سنجر مىشود « 5 » كشور تجزيه مىگردد و خزانه خالى مىماند . از يك طرف اسماعيليان آتش فتنه روشن مىكنند و از طرف ديگر اتابكان و امراء هرچندگاه شاهزادهاى را با خود همراه مىنمايند و بر سلطان وقت شورش مىكنند . « 6 » كار خودكامگى امراء به آنجا
هامش
( 1 ) - قاموس الاعلام ج 5 ص 332 و مقدمة الشاهنامه
( 2 ) - زبده النصره ص 122
( 3 ) - مصدر سابق ص 335
( 4 ) - مصدر سابق ص 83
( 5 ) - مصدر سابق ص 155
( 6 ) - مصدر سابق ص 249 - 255