عليه شورشيان علوى يارى دهند ، چنين مىكردند . بدين ترتيب ، برمكيان به اوج سلطه و نفوذ و شوكت خود در دولت عباسى نايل آمدند ، حال آنكه مشخص نبود بتوانند در سايهء خلافتى علوى ، به چنين جايگاهى دست يابند . علويان نزد برمكيان به عنوان سلاحى تلقّى مىشدند كه به كار رسيدن آنها به مقاصدشان مىآيد و هرگاه مصالح اقتضا كند و لازم بدانند ، از آن بهره ببرند . همانگونه كه شاهد بوديم ، يحيى بن خالد برمكى باعث دستگير شدن امام موسى بن جعفر علوى و زندانى شدن آن حضرت گرديد تا بدين وسيله خود را به هارون الرشيد نزديكتر سازد . « 1 »
به نظر ما عامل اصلى سقوط برامكه ، اقتدار روز افزون و خودكامگى آنان در اعمال قدرت ، بدون مشاركت دادن خليفه بود . ابن خلدون معتقد است كه خودكامگى برمكيان در اداره دولت ، عامل سقوط ايشان شد . « 2 » صاحب فخرى نيز مىگويد كه از فضل و جعفر گستاخىهايى ظاهر شد كه سلاطين ياراى تحمل آن را ندارند ، ازاينرو رشيد آنان را منكوب ساخت . « 3 » جهشيارى نيز مىنويسد : « خلافت واقعى از آن يحيى و اولادش بود و براى رشيد جز اسمى باقى نمانده بود . » « 4 » اصفهانى هم معتقد است كه برمكيان همچون پادشاهانى در دولت عباسى ظاهر شدند و نفوذ وسيع آنان ، چيرگى ايرانيان را بر قدرت ، به اذهان متبادر مىساخت و اين معنا با سياست خلفاى عباسى منافات داشت . « 5 » و « 6 »
هامش
( 1 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 501 .
( 2 ) . مقدمه ابن خلدون ، ص 15 .
( 3 ) . ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 42 .
( 4 ) . جهشيارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 125 .
( 5 ) . اصفهانى ، الاغانى ، ج 4 ، ص 39 .
( 6 ) . دكتر عبد العزيز دورى معتقد است كه عباسيان در نظر داشتند روح همكارى بين عناصر ايرانى و عرب را پرورش دهند و سياستى مزدوج در اداره حكومت ايجاد كرده ، يك كيان سياسى بىنظير از اختلاط اين دو عنصر ايجاد كنند ، اما شكوه و جبروت برمكيان و زيادهروى ايشان در بهكارگيرى ايرانيان در اداره حكومت ، منجر به عكس العمل شديد عنصر عرب عليه ايرانيان شد و فكر همكارى ادارى بين اين دو عنصر به خطر افتاد . ( الجذور التاريخية للشعوبية ، ص 46 - 47 )