عبد اللّه آمد و دستور داد با عصا صد ضربه به او بزنند ، و يحيى او را به رعايت خدا و قرابت و خويشاوندى خود با رسول خدا فراخواند . سپس هارون از ميزان جيرهء آب و غذاى وى پرسيد . به او گفتند : روزى چهار قرص نان و هشت رطل آب . پس دستور داد آن را به نصف تقليل دهند . هارون پس از چند روز ، بازگشت و دستور داد دوباره صد ضربه چوب به او بزنند و مجددا جيره غذايىاش را به نصف تقليل دهند تا اينكه يحيى از تشنگى و گرسنگى مرد . « 1 »
اين پايان زندگى يحيى بن عبد اللّه بود كه با سرنوشت ديگر پيشوايان علوى كه عليه دولت عباسى قيام كرده و در ميدانهاى جنگ و با شمشيرها كشته شده بودند ، تفاوت داشت . « 2 » چنين مقدر شده بود كه پايان زندگى يحيى در زندان هارون باشد ، آن هم پس از آنكه به امان و وعدههاى وى اطمينان يافت ، اما زمانى نگذشت كه اوضاع دگرگون گشت و واقعهء دردناك ديگرى در دفتر كشتهشدگان خاندان ابى طالب ثبت شد .
هارون دستور داد سه تن از بزرگان اصحاب يحيى بن عبد اللّه ، به نامهاى يحيى بن مساور و عبد ربه بن علقمه و مخول بن ابراهيم هندى را به زندان افكندند . اين سه ، دوازده سال در زندان بودند . پس از گذشت چهار سال از دوره زندان آنها ، هارون داخل شد و تهديدشان كرد كه اگر بقيه اصحاب يحيى را معرفى نكنند ، ايشان را شكنجه خواهد كرد .
آنان به هارون گفتند كه چهار سال گذشته و در اين مدت آنان زندانى بوده و ديگر از ياران يحيى اطلاعى ندارند . « 3 »
قيام ادريس بن عبد اللّه
بخش غربى دولت عباسى ، شاهد نهضت شيعى ديگرى به رهبرى ادريس بن عبد اللّه بود ، همانگونه كه بخش شرقى خلافت ، نهضت برادرش يحيى بن عبد اللّه را به خود مىديد .
در واقع ، اين دو نهضت همزمان و مكمل يكديگر بودند و به آشفتگى و سختى كار هارون
هامش
( 1 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 441 .
( 2 ) . مثلا محمد نفس زكيه و برادرش ابراهيم و حسين بن على كه در ميدان جنگ كشته شده بودند .
( 3 ) . اصفهانى ، الاغانى ، ج 4 ، ص 486 .