هارون الرّشيد خواست كه سه روز به او مهلت دهد تا اگر در اين سه روز براى مصعب زبيرى اتفاقى نيفتاد ، خون يحيى بر خليفه مباح باشد . « 1 »
مورّخان مىنويسند كه خداى عزّ و جل عذاب خود را بر مصعب زبيرى در همان روز نازل كرد . طبرى مىآورد : او فلج شد و در همان ساعت مرد . « 2 » اما مسعودى و اصفهانى روايت مىكنند كه جذام گرفت و بدنش ورم كرد و پس از آن مرد . « 3 »
مورّخان جملگى همداستانند كه هنگام دفن مصعب ، قبر او فروريخت و هرچه بر روى او خاك مىريختند ، خاكها درون زمين مىرفت . ناچار شاخههايى روى قبر نصب كردند و با تختههاى ساج آن را پوشاندند . ابن طباطبا اين رويداد را « نشانهاى آسمانى » مىداند و مىگويد : « با وجود آنكه چنين آيه و نشانه عظيمى ظاهر شده بود ، يحيى در زندان به وضع فجيعى به قتل رسيد . » « 4 »
مورّخان متقدّم ، سعايت نزديكان هارون دربارهء يحيى و ترغيب وى را به دشمنى با او ، و نيز تهمت مصعب زبيرى به يحيى را ، از عوامل تغيير رفتار هارون نسبت به او ذكر مىكنند و البته ما عامل ديگرى را نيز به آنها اضافه مىكنيم . حوادثى كه ذكر آنها گذشت ، در سال 176 ق واقع شدند . در آن حال ، ادريس بن عبد اللّه در سرزمين مغرب قيام خود را علنى ساخته و دعوت خود را نشر داده بود و نفوذ عباسيان را در آن منطقه ، تهديد مىكرد . « 5 » در بغداد هم هارون مىديد كه عامّه مردم به خانه يحيى بن عبد اللّه رفت و آمد مىكنند . در همين زمان ، ياران يحيى در سرزمين ديلم فتنهانگيزى مىكردند ، و در حجاز نيز گروهى از علويان مترصّد فرصتى بودند تا بر عباسيان بشورند كه بسيارى از مردمان حجاز هم براى يارى ايشان آمادگى داشتند .
بنابراين ، هارون از خود پرسيد كه اگر اين سه حركت علوى قدرتمند در يك زمان بر او
هامش
( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 352 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 453 .
( 3 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 352 / اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 478 .
( 4 ) . ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 277 .
( 5 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 415 / مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 337 .