پسر برادرش على بن ابى طالب و خاندانش مىباشد . مروان تا زمانى كه به دست شيعيان كشته شد ، احساسات آنان را جريحهدار مىساخت . « 1 »
نويسنده كتاب حديث أربعاء مىنويسد كه مروان بن ابى حفصه بندهء ثروت بود و آن را تقديس مىكرد و در باطن ، امويان و عباسيان و نيز علويان برايش مهم نبودند ، او فقط به منظور رسيدن به ثروت عباسيان ، آنان را مدح مىكرد ، و اگر خداوند امويان يا علويان را بر عباسيان پيروزى مىداد ، او با دولت جديد همچون دولت قبل برخورد مىكرد ، پس مروان نه در دوستى با عباسيان خالص بود و نه شاعر حزبى به معناى درست آن بود . « 2 »
عباسيان نيازمند آن بودند كه كسانى آنان را بر علويان يارى كنند . البته هجو علويان ، كارى ساده نبود ؛ زيرا احساسات مسلمانان را برمىانگيخت ، علاوه بر اين ، علويان و عباسيان هر دو از خاندان هاشمى بودند ، ازاينرو ، هجو شاعران عباسى در حق علويان معمولا بدون توهين و دشنام بود . « 3 »
از ديگر شاعرانى كه در جهاد فكرى بين عباسيان و علويان وارد شدند ، ابان بن عبد الحميد است . او چنان شيفته ثروت بود كه از عقايد خود در راه رسيدن به مال ، چشمپوشى مىكرد . محور قصيدههاى شعرى او حقّانيت عباسيان براى خلافت ، بدون قايل شدن حقى براى علويان بود .
خلاصه سخن اينكه شيعه به ادبيات غنا بخشيد ، آن هم نه فقط از جنبه عقلى ، كه از ناحيه سياسى و عاطفى نيز آن را غنى ساخت . شيعيان همواره براى حقّ و در طلب آن و براى ارث و غصب آن ، شعر مىگفتند ؛ سپس بر حقّى كه ضايع شده و خونى كه به ناحق ريخته و حرمتهايى كه هتك شده و خانههايى كه به ظلم ويران شده و پيكرهايى كه به دار كشيده شده بود ، مىگريستند . براى ما هر دو نحلهء ادبى علوى و عباسى ، حاوى فكر و عاطفه و عقل و قلب است و وجود هر دو فرقه را براى ادبيات ضرورى مىدانيم . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 9 ، ص 28 .
( 2 ) . طه حسين ، حديث الاربعاء ، ج 2 ، ص 23 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 234 .
( 4 ) . احمد امين ، ضحى الاسلام ، ج 3 ، ص 315 .